defecated on
روی آن مدفوع کرد
defecated quickly
به سرعت مدفوع کرد
defecated outside
بیرون مدفوع کرد
defecated indoors
درون مدفوع کرد
defecated frequently
به طور مکرر مدفوع کرد
defecated suddenly
ناگهان مدفوع کرد
defecated regularly
به طور منظم مدفوع کرد
defecated properly
به درستی مدفوع کرد
defecated messily
به هم ریخته مدفوع کرد
defecated quietly
به آرامی مدفوع کرد
the dog defecated in the yard.
سگ در حیاط مدفوع کرد.
he defecated without realizing it.
او بدون اینکه متوجه شود مدفوع کرد.
the baby defecated in the diaper.
نوزاد در پوشک خود مدفوع کرد.
she quickly cleaned up after her dog defecated.
او بعد از مدفوع کردن سگش، سریعاً آن را تمیز کرد.
they noticed the cat had defecated on the carpet.
آنها متوجه شدند که گربه روی فرش مدفوع کرده است.
the vet said the rabbit defecated normally.
دامپزشک گفت که خرگوش به طور معمول مدفوع میکند.
he was embarrassed when he accidentally defecated.
وقتی به طور تصادفی مدفوع کرد، او خجالت کشید.
the park was clean until someone defecated on the grass.
پارک تمیز بود تا زمانی که کسی روی چمن مدفوع کرد.
she trained her puppy to defecate outside.
او توله خود را آموزش داد که بیرون مدفوع کند.
after eating, he defecated in the designated area.
بعد از غذا خوردن، او در منطقه تعیین شده مدفوع کرد.
defecated on
روی آن مدفوع کرد
defecated quickly
به سرعت مدفوع کرد
defecated outside
بیرون مدفوع کرد
defecated indoors
درون مدفوع کرد
defecated frequently
به طور مکرر مدفوع کرد
defecated suddenly
ناگهان مدفوع کرد
defecated regularly
به طور منظم مدفوع کرد
defecated properly
به درستی مدفوع کرد
defecated messily
به هم ریخته مدفوع کرد
defecated quietly
به آرامی مدفوع کرد
the dog defecated in the yard.
سگ در حیاط مدفوع کرد.
he defecated without realizing it.
او بدون اینکه متوجه شود مدفوع کرد.
the baby defecated in the diaper.
نوزاد در پوشک خود مدفوع کرد.
she quickly cleaned up after her dog defecated.
او بعد از مدفوع کردن سگش، سریعاً آن را تمیز کرد.
they noticed the cat had defecated on the carpet.
آنها متوجه شدند که گربه روی فرش مدفوع کرده است.
the vet said the rabbit defecated normally.
دامپزشک گفت که خرگوش به طور معمول مدفوع میکند.
he was embarrassed when he accidentally defecated.
وقتی به طور تصادفی مدفوع کرد، او خجالت کشید.
the park was clean until someone defecated on the grass.
پارک تمیز بود تا زمانی که کسی روی چمن مدفوع کرد.
she trained her puppy to defecate outside.
او توله خود را آموزش داد که بیرون مدفوع کند.
after eating, he defecated in the designated area.
بعد از غذا خوردن، او در منطقه تعیین شده مدفوع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید