defiance

[ایالات متحده]/dɪˈfaɪəns/
[بریتانیا]/dɪˈfaɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تحقیر; چالش; مقاومت
adj. بی‌توجهی
Word Forms
جمعdefiances

عبارات و ترکیب‌ها

act of defiance

عمل نافرمانی

open defiance

نافرمانی آشکار

defiance of rules

نافرمانی قوانین

defiance of expectations

نافرمانی انتظارات

spirit of defiance

روح نافرمانی

bold defiance

نافرمانی جسورانه

in defiance of

در برابر

جملات نمونه

the demonstration was held in defiance of official warnings.

نمایش در مخالفت با هشدارهای رسمی برگزار شد.

They glared defiance at me.

آنها با تحکم به من خیره شدند.

went on strike in defiance of union policy.

در مخالفت با سیاست اتحادیه دست به اعتصاب زدند.

She acted in defiance of my orders.

او در مخالفت با دستورهای من عمل کرد.

He climbed the ladder in defiance of the warning.

او با وجود هشدار، نردبان را بالا رفت.

he glared defiance at the pistols pointing down at him.

او با تحکم به اسلحه‌هایی که به سمتش نشانه رفته بودند خیره شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید