| جمع | defiances |
act of defiance
عمل نافرمانی
open defiance
نافرمانی آشکار
defiance of rules
نافرمانی قوانین
defiance of expectations
نافرمانی انتظارات
spirit of defiance
روح نافرمانی
bold defiance
نافرمانی جسورانه
in defiance of
در برابر
the demonstration was held in defiance of official warnings.
نمایش در مخالفت با هشدارهای رسمی برگزار شد.
They glared defiance at me.
آنها با تحکم به من خیره شدند.
went on strike in defiance of union policy.
در مخالفت با سیاست اتحادیه دست به اعتصاب زدند.
She acted in defiance of my orders.
او در مخالفت با دستورهای من عمل کرد.
He climbed the ladder in defiance of the warning.
او با وجود هشدار، نردبان را بالا رفت.
he glared defiance at the pistols pointing down at him.
او با تحکم به اسلحههایی که به سمتش نشانه رفته بودند خیره شد.
act of defiance
عمل نافرمانی
open defiance
نافرمانی آشکار
defiance of rules
نافرمانی قوانین
defiance of expectations
نافرمانی انتظارات
spirit of defiance
روح نافرمانی
bold defiance
نافرمانی جسورانه
in defiance of
در برابر
the demonstration was held in defiance of official warnings.
نمایش در مخالفت با هشدارهای رسمی برگزار شد.
They glared defiance at me.
آنها با تحکم به من خیره شدند.
went on strike in defiance of union policy.
در مخالفت با سیاست اتحادیه دست به اعتصاب زدند.
She acted in defiance of my orders.
او در مخالفت با دستورهای من عمل کرد.
He climbed the ladder in defiance of the warning.
او با وجود هشدار، نردبان را بالا رفت.
he glared defiance at the pistols pointing down at him.
او با تحکم به اسلحههایی که به سمتش نشانه رفته بودند خیره شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید