deflating

[ایالات متحده]/dɪˈfleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈfleɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن هوا شدن; باعث صاف شدن; کاهش در اندازه یا مقدار; کاهش قیمت ها

عبارات و ترکیب‌ها

deflating balloon

باد خالی شدن بالن

deflating tire

باد خالی شدن لاستیک

deflating economy

کاهش اقتصاد

deflating expectations

کاهش انتظارات

deflating pressure

کاهش فشار

deflating mood

حالت روحی کاهش یافته

deflating bubble

متلاشی شدن حباب

deflating argument

کاهش استدلال

deflating confidence

کاهش اعتماد به نفس

deflating situation

شرایط رو به وخامت

جملات نمونه

the balloon is slowly deflating after the party.

بالون پس از مهمانی به آرامی در حال خالی شدن است.

his enthusiasm was deflating as the deadline approached.

اشتیاق او با نزدیک شدن به مهلت مقرر در حال کاهش بود.

the team's chances of winning are deflating with each loss.

شانس تیم برای برنده شدن با هر شکست در حال کاهش است.

deflating the expectations can help reduce pressure.

کاهش انتظارات می تواند به کاهش فشار کمک کند.

the tire started deflating after hitting the curb.

بعد از برخورد با پیاده‌رو، لاستیک شروع به خالی شدن کرد.

she felt her confidence deflating during the presentation.

او در طول ارائه احساس کرد که اعتماد به نفسش در حال کاهش است.

the excitement in the room was deflating quickly.

هیجان در اتاق به سرعت در حال کاهش بود.

deflating the budget will allow for more flexibility.

کاهش بودجه این امکان را فراهم می کند که انعطاف پذیری بیشتری وجود داشته باشد.

he noticed his interest in the project deflating over time.

او متوجه شد که علاقه او به پروژه با گذشت زمان در حال کاهش است.

the deflating market has caused concern among investors.

بازار در حال کاهش باعث نگرانی سرمایه گذاران شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید