emptying

[ایالات متحده]/'emptɪɪŋ/
[بریتانیا]/'ɛmptɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل خالی کردن یا ریختن
v. خالی کردن چیزی؛ ریختن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریemptying
جمعemptyings

عبارات و ترکیب‌ها

gastric emptying

تخلیه معده

جملات نمونه

The kenosis: The self-emptying of Christ.

کنوزیس: خودفرات شدن مسیح.

The thief was caught red-handed as she was emptying the till.

سارق در حالی که در حال خالی کردن صندوق پول بود دستگیر شد.

Method: The gastric emptying of rat,small intestinal vermiculation and the movement of vivo intestinal smooth muscle of rabbit were observed.

روش: تخلیه معده در موش، حرکت روده کوچک و حرکت عضلات صاف روده زنده در خرگوش مشاهده شد.

It flows southeastward for 120 mi (193 km) and passes the Iraqi port of Basra and the Iranian port of Abadan before emptying into the Persian Gulf.

این رودخانه به سمت جنوب شرقی به مسافت 193 کیلومتر (120 مایل) جریان دارد و از بندر بصره عراق و بندر آبادان ایران عبور می‌کند قبل از اینکه به خلیج فارس تخلیه شود.

Methods Colophony globules were administered to rats by gastrogavage and the gastric emptying rate was calculated by counting the number of colophony globules in stomach.

روش‌ها: حبه‌های صمغ به موش‌ها از طریق گاستروگاوژ تزریق شد و نرخ تخلیه معده با شمارش تعداد حبه‌های صمغ در معده محاسبه شد.

Objective To evaluate the effects of preventing and treating delayed gastric emptying (DGE)in the patients with pylorus preserving pancreaticoduodenostomy(PPPD).

هدف: ارزیابی اثرات پیشگیری و درمان تخلیه معده تأخیری (DGE) در بیماران مبتلا به پانکراودودنمکتومی حفظ pylorus (PPPD).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید