demarcate

[ایالات متحده]/ˈdiːmɑːkeɪt/
[بریتانیا]/ˈdiːmɑːrkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

فعل: تعیین مرز؛ جدا کردن یا تمایز قائل شدن.
Word Forms
زمان گذشتهdemarcated
قسمت سوم فعلdemarcated
صفت یا فعل حال استمراریdemarcating
شکل سوم شخص مفردdemarcates
جمعdemarcates

عبارات و ترکیب‌ها

demarcate boundaries

تعیین حدود

clearly demarcate

به وضوح تعیین کنید

demarcate the area

تعیین محدوده

accurately demarcate

به طور دقیق تعیین کنید

demarcate the limits

تعیین حدود

جملات نمونه

a demarcated area of the Earth.

منطقه مشخص شده روی زمین

plots of land demarcated by barbed wire.

قطعات زمینی که با سیم خاردار مشخص شده‌اند.

art was being demarcated from the more objective science.

هنر از علم عینی‌تر جدا شده بود.

We do the thermoluminescence research systemly for deep volcanic rocks section, this will possibly demarcate eruptible gyration and evolvment character.

ما به طور سیستماتیک تحقیقات ترمولومینسانس را برای بخش سنگ‌های آتشفشانی عمیق انجام می‌دهیم، این امر احتمالاً چرخش و شخصیت فوران‌پذیر و تکامل را مشخص می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید