demasculinizes

[ایالات متحده]/diːˈmæskjʊlaɪnʌɪz/
[بریتانیا]/diˈmæskjəˌlaɪnˌaɪz/

ترجمه

vt. کسی یا چیزی را از ویژگی‌های مذکر محروم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

demasculinizes men

کاهش مردانگی مردان

demasculinizes society

کاهش مردانگی جامعه

demasculinizes culture

کاهش مردانگی فرهنگ

demasculinizes identity

کاهش مردانگی هویت

demasculinizes roles

کاهش مردانگی نقش‌ها

demasculinizes behavior

کاهش مردانگی رفتار

demasculinizes traits

کاهش مردانگی ویژگی‌ها

demasculinizes language

کاهش مردانگی زبان

demasculinizes expectations

کاهش مردانگی انتظارات

demasculinizes norms

کاهش مردانگی هنجارها

جملات نمونه

society often demasculinizes men who show vulnerability.

جامعه اغلب مردانی را که آسیب‌پذیری نشان می‌دهند، بی‌ارزش می‌کند.

the media sometimes demasculinizes male characters in films.

رسانه‌ها گاهی اوقات شخصیت‌های مردانه را در فیلم‌ها بی‌ارزش می‌کنند.

he felt that his job demasculinizes him in front of his peers.

او احساس می‌کرد که شغلش او را در مقابل همسالانش بی‌ارزش می‌کند.

discussions around masculinity often focus on what demasculinizes men.

بحث‌ها در مورد مردانگی اغلب بر روی این تمرکز دارند که چه چیزی باعث بی‌ارزش شدن مردان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید