effeminate

[ایالات متحده]/ɪˈfemɪnət/
[بریتانیا]/ɪˈfemɪnət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (از یک مرد) نشان دهنده ویژگی‌هایی که به عنوان معمولی برای یک زن در نظر گرفته می‌شود؛ غیرمردانه

عبارات و ترکیب‌ها

effeminate man

مرد لاغر و ضعیف

جملات نمونه

Wilde and his art are described as ‘nerveless and effeminate’.

و آثار او به عنوان 'بی‌حس و زنانه' توصیف می‌شوند.

He has an effeminate mannerism.

او رفتاری زنانه دارد.

Some people may perceive his style as effeminate.

برخی افراد ممکن است سبک او را زنانه ببینند.

The actor portrayed the effeminate character convincingly.

بازیگر نقش زنانه را به خوبی ایفا کرد.

Society often stereotypes effeminate men.

جامعه اغلب مردان زنانه را کلیشه‌سازی می‌کند.

He is often teased for being effeminate.

او اغلب به خاطر زنانه بودنش مورد تمسخر قرار می‌گیرد.

Effeminate clothing is not limited to one gender.

لباس‌های زنانه فقط به یک جنسیت محدود نمی‌شوند.

The effeminate voice of the singer captivated the audience.

صدای زنانه خواننده مخاطبان را مجذوب خود کرد.

Effeminate features are often associated with beauty standards.

ویژگی‌های زنانه اغلب با استانداردهای زیبایی مرتبط هستند.

He was criticized for his effeminate behavior.

او به خاطر رفتار زنانه اش مورد انتقاد قرار گرفت.

Effeminate men should be accepted without judgment.

مردان زنانه باید بدون قضاوت پذیرفته شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید