demobilized

[ایالات متحده]/dɪˈməʊbɪlaɪzd/
[بریتانیا]/dɪˈmoʊbɪlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از خدمت نظامی آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

demobilized troops

نیروی غیرنظامی شده

demobilized soldiers

سربازان غیرنظامی شده

demobilized forces

نیروی نظامی غیرنظامی شده

demobilized units

واحد های غیرنظامی شده

demobilized personnel

پرسنل غیرنظامی شده

demobilized army

ارتش غیرنظامی شده

demobilized combatants

جنگ‌سالاران غیرنظامی شده

demobilized reserves

ذخیره های غیرنظامی شده

demobilized veterans

سربازان بازنشسته غیرنظامی شده

demobilized status

وضعیت غیرنظامی شده

جملات نمونه

the soldiers were demobilized after the war ended.

سربازان پس از پایان جنگ از خدمت جدا شدند.

many veterans feel lost after being demobilized.

بسیاری از جانبازان پس از از کار افتادن احساس گمراهی می‌کنند.

he was demobilized from the army last year.

او سال گذشته از ارتش جدا شد.

demobilized troops often face challenges reintegrating into civilian life.

نیروهای جدا شده اغلب با چالش‌هایی در بازگشت به زندگی مدنی روبرو هستند.

after being demobilized, she started a new career.

پس از از کار افتادن، او یک شغل جدید شروع کرد.

he received a certificate upon being demobilized.

او پس از از کار افتادن گواهی دریافت کرد.

demobilized personnel are eligible for various benefits.

پرسنل جدا شده واجد شرایط دریافت مزایای مختلف هستند.

the government provides support for demobilized soldiers.

دولت از سربازان جدا شده حمایت می‌کند.

she felt a sense of relief when she was finally demobilized.

وقتی او بالاخره از خدمت جدا شد، احساس راحتی کرد.

demobilized forces need assistance to adapt to civilian life.

نیروهای جدا شده به کمک برای سازگاری با زندگی مدنی نیاز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید