departmental

[ایالات متحده]/diːpɑːt'ment(ə)l/
[بریتانیا]/ˌdipɑrt'mɛntl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک دپارتمان خاص

عبارات و ترکیب‌ها

departmental budget

بودجه سازمانی

departmental policy

سیاست سازمانی

جملات نمونه

institutional and departmental objectives are very largely congruent.

اهداف سازمانی و سازمانی بسیار همسو هستند.

a non-departmental public body made up of the great and the good.

یک نهاد عمومی غیر سازمانی متشکل از بزرگان و خوبان.

an inter-departmental squabble of long standing .

یک نزاع بین سازمانی طولانی مدت.

The management committee determines departmental policy.

کمیته مدیریت سیاست سازمانی را تعیین می کند.

civil servants who liaise between the prime minister and departmental ministers.

کارمندان دولتی که بین نخست وزیر و وزیران سازمانی ارتباط برقرار می کنند.

made an end run around the departmental finance officer in order to increase the budget.

برای افزایش بودجه، دور افسر مالی سازمانی دور زد.

The high school adjusted its teaching approach and cancelled its departmental system.

دبیرستان رویکرد آموزشی خود را تنظیم کرد و سیستم سازمانی خود را لغو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید