deprotonated amine
آمینه دیپروتونه شده
being deprotonated
در حال دیپروتونه شدن
deprotonated state
حالت دیپروتونه شده
fully deprotonated
کاملاً دیپروتونه شده
once deprotonated
پس از دیپروتونه شدن
deprotonated species
نوع دیپروتونه شده
deprotonated form
فرم دیپروتونه شده
now deprotonated
اکنون دیپروتونه شده
deprotonated nitrogen
نیتروژن دیپروتونه شده
highly deprotonated
بسیار دیپروتونه شده
the deprotonated nitrogen atom readily attacks the carbonyl carbon.
اتوم نیتروژن دехیدروژنشده به راحتی کربن کربونیل را حمله میکند.
following deprotonation, the alkoxide is a strong nucleophile.
پس از دехیدروژنشدن، آلکوکسید یک نوکلئوفیل قوی است.
the deprotonated form of phenol is highly reactive.
فرم دехیدروژنشده فنول بسیار واکنشپذیر است.
deprotonated amines are commonly used as bases in organic reactions.
آمینهای دехیدروژنشده معمولاً به عنوان پایههای واکنشهای آلی استفاده میشوند.
the solvent can influence the extent of deprotonation.
حلال میتواند میزان دехیدروژنشدن را تحت تأثیر قرار دهد.
strong bases readily cause deprotonation of terminal alkynes.
پایههای قوی به راحتی دехیدروژنشدن آلکاینهای انتهایی را در پی خواهند داشت.
deprotonated water acts as a hydroxide ion.
آب دехیدروژنشده به عنوان یک یون هیدروکسید عمل میکند.
the acidity of the compound determines its ease of deprotonation.
اسیدی بودن ترکیب میزان آسانی دехیدروژنشدن آن را تعیین میکند.
deprotonation often precedes nucleophilic substitution.
دехیدروژنشدن اغلب قبل از جایگزینی نوکلئوفیلی رخ میدهد.
the rate of deprotonation depends on the leaving group.
سرعت دехیدروژنشدن به گروه خارجکننده بستگی دارد.
observe the change in charge after deprotonation.
تغییر بار را پس از دехیدروژنشدن مشاهده کنید.
deprotonated amine
آمینه دیپروتونه شده
being deprotonated
در حال دیپروتونه شدن
deprotonated state
حالت دیپروتونه شده
fully deprotonated
کاملاً دیپروتونه شده
once deprotonated
پس از دیپروتونه شدن
deprotonated species
نوع دیپروتونه شده
deprotonated form
فرم دیپروتونه شده
now deprotonated
اکنون دیپروتونه شده
deprotonated nitrogen
نیتروژن دیپروتونه شده
highly deprotonated
بسیار دیپروتونه شده
the deprotonated nitrogen atom readily attacks the carbonyl carbon.
اتوم نیتروژن دехیدروژنشده به راحتی کربن کربونیل را حمله میکند.
following deprotonation, the alkoxide is a strong nucleophile.
پس از دехیدروژنشدن، آلکوکسید یک نوکلئوفیل قوی است.
the deprotonated form of phenol is highly reactive.
فرم دехیدروژنشده فنول بسیار واکنشپذیر است.
deprotonated amines are commonly used as bases in organic reactions.
آمینهای دехیدروژنشده معمولاً به عنوان پایههای واکنشهای آلی استفاده میشوند.
the solvent can influence the extent of deprotonation.
حلال میتواند میزان دехیدروژنشدن را تحت تأثیر قرار دهد.
strong bases readily cause deprotonation of terminal alkynes.
پایههای قوی به راحتی دехیدروژنشدن آلکاینهای انتهایی را در پی خواهند داشت.
deprotonated water acts as a hydroxide ion.
آب دехیدروژنشده به عنوان یک یون هیدروکسید عمل میکند.
the acidity of the compound determines its ease of deprotonation.
اسیدی بودن ترکیب میزان آسانی دехیدروژنشدن آن را تعیین میکند.
deprotonation often precedes nucleophilic substitution.
دехیدروژنشدن اغلب قبل از جایگزینی نوکلئوفیلی رخ میدهد.
the rate of deprotonation depends on the leaving group.
سرعت دехیدروژنشدن به گروه خارجکننده بستگی دارد.
observe the change in charge after deprotonation.
تغییر بار را پس از دехیدروژنشدن مشاهده کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید