derivatively related
مرتبط مشتق
derivatively derived
مشتق شده
derivatively speaking
در صحبت مشتق
derivatively influenced
تحت تأثیر مشتق
derivatively applicable
قابل اعمال مشتق
derivatively important
مهم مشتق
derivatively expressed
بیان شده مشتق
derivatively understood
درک شده مشتق
derivatively relevant
مرتبط مشتق
derivatively connected
متصل مشتق
he used the term derivatively to explain the concept.
او از این اصطلاح به صورت مشتقهای برای توضیح مفهوم استفاده کرد.
the artist's style is derivatively influenced by classic painters.
سبک هنرمند به طور مشتقهای تحت تأثیر نقاشان کلاسیک است.
she approached the problem derivatively, building on previous research.
او مسئله را به صورت مشتقهای حل کرد و بر اساس تحقیقات قبلی پیش رفت.
derivatively, his arguments lacked originality.
به طور مشتقهای، استدلالهای او فاقد اصالت بودند.
the term is often used derivatively in academic discussions.
این اصطلاح اغلب به صورت مشتقهای در بحثهای علمی استفاده میشود.
her insights were derivatively drawn from multiple sources.
بینشهای او به طور مشتقهای از منابع متعددی به دست آمد.
the theory was developed derivatively from earlier models.
این نظریه به طور مشتقهای از مدلهای قبلی توسعه یافت.
he explained the phenomenon derivatively, referencing historical events.
او این پدیده را به صورت مشتقهای توضیح داد و به وقایع تاریخی اشاره کرد.
derivatively, the novel explores themes of identity and belonging.
به طور مشتقهای، این رمان مضامین هویت و تعلق را بررسی میکند.
the concept can be understood derivatively through its applications.
این مفهوم را میتوان به طور مشتقهای از طریق کاربردهای آن درک کرد.
derivatively related
مرتبط مشتق
derivatively derived
مشتق شده
derivatively speaking
در صحبت مشتق
derivatively influenced
تحت تأثیر مشتق
derivatively applicable
قابل اعمال مشتق
derivatively important
مهم مشتق
derivatively expressed
بیان شده مشتق
derivatively understood
درک شده مشتق
derivatively relevant
مرتبط مشتق
derivatively connected
متصل مشتق
he used the term derivatively to explain the concept.
او از این اصطلاح به صورت مشتقهای برای توضیح مفهوم استفاده کرد.
the artist's style is derivatively influenced by classic painters.
سبک هنرمند به طور مشتقهای تحت تأثیر نقاشان کلاسیک است.
she approached the problem derivatively, building on previous research.
او مسئله را به صورت مشتقهای حل کرد و بر اساس تحقیقات قبلی پیش رفت.
derivatively, his arguments lacked originality.
به طور مشتقهای، استدلالهای او فاقد اصالت بودند.
the term is often used derivatively in academic discussions.
این اصطلاح اغلب به صورت مشتقهای در بحثهای علمی استفاده میشود.
her insights were derivatively drawn from multiple sources.
بینشهای او به طور مشتقهای از منابع متعددی به دست آمد.
the theory was developed derivatively from earlier models.
این نظریه به طور مشتقهای از مدلهای قبلی توسعه یافت.
he explained the phenomenon derivatively, referencing historical events.
او این پدیده را به صورت مشتقهای توضیح داد و به وقایع تاریخی اشاره کرد.
derivatively, the novel explores themes of identity and belonging.
به طور مشتقهای، این رمان مضامین هویت و تعلق را بررسی میکند.
the concept can be understood derivatively through its applications.
این مفهوم را میتوان به طور مشتقهای از طریق کاربردهای آن درک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید