desperately

[ایالات متحده]/'despərətli/
[بریتانیا]/ˈd ɛspərɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در حالت ناامیدی; با فوریت یا شدت زیاد; به شدت; به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

desperately seeking

به شدت در جستجوی

جملات نمونه

We clung desperately together.

ما به طرز ناامیدانه ای به هم چسبیدیم.

he desperately needed a drink.

او به شدت به نوشیدنی نیاز داشت.

he was desperately looking for an out.

او به طرز ناامیدانه ای به دنبال راهی برای فرار بود.

desperately, Jinny dragged at his arm.

به طرز ناامیدانه ای، جینی از بازوی او کشید.

he desperately hunted for a new job.

او به طرز ناامیدانه ای برای یک شغل جدید جستجو کرد.

Try desperately to think of the politest way to say,

سعی کنید به طرز ناامیدانه ای فکر کنید که مودبانه ترین راه برای گفتن چیست.

He waved desperately to his companion.

او به طرز ناامیدانه ای به همراهش دست تکان داد.

desperately striving for some sort of dignity

به طرز ناامیدانه ای برای کسب نوعی وقار تلاش می کرد.

The man in the river desperately tried to reach the side.

مردی که در رودخانه بود به طرز ناامیدانه ای تلاش کرد تا به ساحل برسد.

He longed desperately to be back at home.

او به طرز ناامیدانه ای دلش می خواست دوباره به خانه برگردد.

He cut desperately at the rope in an attempt to free his foot.

او به طرز ناامیدانه ای طناب را برای آزاد کردن پایش برید.

He was desperately seeking a way to see her again.

او به طرز ناامیدانه ای به دنبال راهی برای دیدنش دوباره بود.

Yet Golding needed her as desperately as he needed Monteith.

با این حال، گلدینگ به او به همان اندازه که به مونتیت نیاز داشت، نیاز داشت.

We live in a dark world that desperately needs the candlepower of Christ shining through us.

ما در دنیای تاریکی زندگی می کنیم که به طرز ناامیدانه ای به نور و روشنایی مسیح نیاز دارد.

He was desperately eager to be back after more than a week's absence from school.

او به طرز ناامیدانه ای مشتاق بازگشت پس از بیش از یک هفته غیبت از مدرسه بود.

He was desperately eager to be back after more than a week’s absence from school.

او به طرز ناامیدانه ای مشتاق بازگشت پس از بیش از یک هفته غیبت از مدرسه بود.

Nick didn’t say anything during the meeting, and it was obvious that he was desperately trying to merge into the background.

نیک در طول جلسه چیزی نگفت و واضح بود که او به طرز ناامیدانه ای سعی داشت در پس زمینه ادغام شود.

41) Mored beyond words,the young executive tried desperately to swallow the rapdidly swelling lump in his troat.

41) بیشتر از کلمات، مدیر جوان به طرز ناامیدانه ای سعی کرد گره به سرعت در حال بزرگ شدن در گلویش را ببلعد.

نمونه‌های واقعی

Hermione, let me read your composition, said Ron desperately, checking his watch.

هرمیون، اجازه بده انشاء شما را بخوانم، رون به شدت گفت، در حالی که به ساعت خود نگاه می‌کرد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" Yeah, " said Harry, slightly desperately, " who does? "

" بله، " هری با لحنی کمی ناامیدانه گفت: "چه کسی؟"

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

He looked around desperately for one more idea.

او به شدت برای یافتن یک ایده دیگر به اطراف نگاه کرد.

منبع: Storyline Online English Stories

Desperately needed restoration work was already underway.

کارهای بازسازی که به شدت مورد نیاز بود، از قبل در حال انجام بود.

منبع: CNN 10 Student English April 2019 Collection

" How much I love you, Lenina, " he brought out almost desperately.

" چقدر عاشقتم، لینینا،" او تقریباً با ناامیدی گفت.

منبع: Brave New World

Yet, he also yearns for her desperately, his desire is insatiable.

با این حال، او نیز به طرز ناامیدانه ای دلش برای او می سوزد، اشتیاق او بی اشباع است.

منبع: Appreciation of English Poetry

Food, water and other supplies have been running desperately short.

غذا، آب و سایر لوازم به طرز ناامیدانه ای کم شده اند.

منبع: BBC Listening Compilation October 2013

But an unguarded chick is desperately vulnerable.

اما یک جوجه مراقبت نشده به طرز ناامیدانه ای آسیب پذیر است.

منبع: "BBC Documentary: The South Pacific"

" Professor—Professor, don't you want to taste my po— ? " called Harry desperately.

" پروفسور - پروفسور، آیا نمی خواهید طعم پُـ من را بچشید؟" هری با ناامیدی فریاد زد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" So Macnair's persuaded the giants to join You-Know-Who? " said Hermione desperately.

" پس مک نیمر غول ها را متقاعد کرده است که به یو-نو-هو بپیوندند؟" هرمیون با ناامیدی گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید