despondent

[ایالات متحده]/dɪˈspɒndənt/
[بریتانیا]/dɪˈspɑːndənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناامیدی و دلسردی

جملات نمونه

despondent about the failure of the enterprise;

ناامید در مورد شکست کسب و کار;

Patients often feel despondent.

بیماران اغلب احساس ناامیدی می کنند.

He was up for a time and then, without warning, despondent again.

برای مدتی خوب بود و سپس، ناگهان، دوباره ناامید شد.

She felt despondent after failing her exam.

او بعد از شکست در امتحانش احساس ناامیدی کرد.

He appeared despondent after losing his job.

او بعد از از دست دادن شغلش، ناامید به نظر می رسید.

The team was despondent after losing the championship.

تیم بعد از باختن مسابقات قهرمانی، ناامید شد.

His despondent expression worried his friends.

حالت ناامیدش دوستانش را نگران کرد.

The despondent tone in her voice was evident.

حالت ناامیدانه در صدای او آشکار بود.

She became despondent when her project was rejected.

وقتی پروژه اش رد شد، او ناامید شد.

The despondent look in his eyes spoke volumes.

نگاه ناامیدانه در چشمانش حرف های زیادی می گفت.

His despondent mood affected the whole team.

حالت ناامیدانه او بر کل تیم تأثیر گذاشت.

It's important to reach out to someone who is feeling despondent.

مهم است که به کسی که احساس ناامیدی می کند، کمک کنید.

The despondent atmosphere in the room was palpable.

فضای ناامیدانه در اتاق قابل لمس بود.

نمونه‌های واقعی

I started getting a little despondent and depressed.

من شروع به احساس ناامیدی و افسردگی کمی کردم.

منبع: CNN 10 Student English April 2023 Compilation

He sat on the platform, more despondent than at any time since his father's death.

او روی سکو نشست، بیشتر از هر زمانی از زمان مرگ پدرش ناامید بود.

منبع: A man named Ove decides to die.

All I see has made me thankful, not despondent.

همه چیزهایی که می بینم مرا شکرگزار کرده است، نه ناامید.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

" You sound despondent, " he said, laughing.

" شما ناامید به نظر می‌رسید، " او گفت و خندید.

منبع: The places where angels dare not tread.

He slumps in defeat, confused and despondent.

او در شکست فرو رفت، گیج و ناامید.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

" But for your face I should think you were a little despondent, " said I.

" اگر قیافه تو نبود، فکر می‌کردم کمی ناامید هستی،" گفتم.

منبع: Great Expectations (Original Version)

He had never seen his father this despondent.

او هرگز پدرش را چنین ناامید ندیده بود.

منبع: "Dune" audiobook

I trudged out of the shop feeling despondent.

من با احساس ناامیدی از مغازه بیرون رفتم.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

She had never seen him looking so despondent.

او هرگز ندیده بود که او چنین ناامید به نظر می رسد.

منبع: Lovers in the Tower (Part 1)

" Never, " she answered, with a despondent but decided air.

" هرگز،" او پاسخ داد، با حالتی ناامید اما مصمم.

منبع: "Little Women" original version

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید