despotic

[ایالات متحده]/dɪˈspɒtɪk/
[بریتانیا]/dɪˈspɑːtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ظالم

جملات نمونه

The despotic ruler oppressed his people for decades.

حاکم مستبد مردمش را در طول دهه‌ها سرکوب کرد.

The despotic boss micromanages every aspect of the business.

رئیس مستبد تمام جنبه‌های کسب و کار را به دقت کنترل می‌کند.

The despotic regime cracked down on any form of dissent.

رژیم مستبد به هرگونه مخالفت برخورد کرد.

Living under a despotic government can be very challenging.

زندگی تحت حکومت مستبد می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد.

The despotic king ruled with an iron fist.

شاه مستبد با دست سفت و سخت حکومت کرد.

The despotic leader made decisions without consulting anyone.

رهبر مستبد بدون مشورت با کسی تصمیم می‌گرفت.

The despotic behavior of the manager created a toxic work environment.

رفتار مستبدانه مدیر یک محیط کار سمی ایجاد کرد.

The despotic policies of the company led to a high turnover rate.

سیاست‌های مستبدانه شرکت منجر به نرخ خروج بالا شد.

The despotic ruler was eventually overthrown by the people.

حاکم مستبد در نهایت توسط مردم سرنگون شد.

The despotic nature of the government stifled creativity and innovation.

طبیعت مستبدانه دولت، خلاقیت و نوآوری را سرکوب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید