diagnosings

[ایالات متحده]/ˈdaɪəɡnəʊzɪŋz/
[بریتانیا]/ˈdaɪəɡnoʊzɪŋz/

ترجمه

n. شناسایی یک بیماری یا وضعیت
v. شکل حال استمراری تشخیص دادن

عبارات و ترکیب‌ها

early diagnosings

تشخیص‌های اولیه

accurate diagnosings

تشخیص‌های دقیق

complex diagnosings

تشخیص‌های پیچیده

routine diagnosings

تشخیص‌های روتین

detailed diagnosings

تشخیص‌های دقیق و مفصل

preventive diagnosings

تشخیص‌های پیشگیرانه

frequent diagnosings

تشخیص‌های مکرر

initial diagnosings

تشخیص‌های اولیه

clinical diagnosings

تشخیص‌های بالینی

comprehensive diagnosings

تشخیص‌های جامع

جملات نمونه

accurate diagnosings are essential for effective treatment.

تشخیص دقیق برای درمان موثر ضروری است.

the doctor specializes in the diagnosings of rare diseases.

پزشک در تشخیص بیماری های نادر تخصص دارد.

timely diagnosings can save lives.

تشخیص به موقع می تواند جان انسان را نجات دهد.

he is known for his thorough diagnosings.

او به دلیل تشخیص های کاملش شناخته شده است.

modern technology aids in the diagnosings of complex conditions.

فناوری مدرن در تشخیص شرایط پیچیده کمک می کند.

she received multiple diagnosings before finding the right treatment.

او قبل از یافتن درمان مناسب، چندین بار تشخیص داده شد.

his diagnosings often lead to innovative treatment plans.

تشخیص های او اغلب منجر به طرح های درمانی نوآورانه می شود.

doctors rely on lab results for accurate diagnosings.

پزشکان برای تشخیص دقیق به نتایج آزمایشگاهی متکی هستند.

regular check-ups help in early diagnosings of health issues.

معاینات منظم به تشخیص زودهنگام مشکلات سلامتی کمک می کند.

collaborative diagnosings among specialists improve patient outcomes.

تشخیص های مشترک بین متخصصان، نتایج بیمار را بهبود می بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید