dictated

[ایالات متحده]/dɪkˈteɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪkˈteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای کسی دیگر به طور بلند گفتن یا خواندن تا بنویسد؛ دیکته کردن
adj. گفته شده یا نوشته شده طبق دستور کسی

عبارات و ترکیب‌ها

dictated by

تعیین شده توسط

dictated terms

شرایط تعیین شده

dictated rules

قوانین تعیین شده

dictated decisions

تصمیمات تعیین شده

dictated order

ترتیب تعیین شده

dictated actions

اقدامات تعیین شده

dictated policies

سیاست‌های تعیین شده

dictated guidelines

دستورالعمل‌های تعیین شده

dictated conditions

شرایط تعیین شده

dictated behavior

رفتار تعیین شده

جملات نمونه

the rules were dictated by the committee.

قوانین توسط کمیته تعیین می‌شدند.

her actions were dictated by her emotions.

اقدامات او تحت تأثیر احساساتش بود.

the schedule is dictated by the availability of resources.

برنامه ریزی به در دسترس بودن منابع بستگی دارد.

his decisions are often dictated by financial concerns.

تصمیمات او اغلب تحت تأثیر نگرانی های مالی است.

the project timeline was dictated by the client's needs.

زمانبندی پروژه توسط نیازهای مشتری تعیین می شد.

her career path was dictated by her passion for art.

مسیر شغلی او تحت تأثیر اشتیاق او به هنر بود.

the terms of the agreement were dictated during negotiations.

شرایط توافقنامه در طول مذاکرات تعیین شد.

his behavior is dictated by social norms.

رفتار او توسط هنجارهای اجتماعی تعیین می شود.

the narrative was dictated by the author’s experiences.

داستان توسط تجربیات نویسنده تعیین می شد.

the fashion trends are often dictated by celebrities.

ترندهای مد اغلب توسط افراد مشهور تعیین می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید