enforced

[ایالات متحده]/ɪn'fɔrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مجبور به انجام شدن; به اجرا درآوردن
v. انجام دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلenforced
زمان گذشتهenforced

عبارات و ترکیب‌ها

strictly enforced

به شدت اعمال شده

enforced by law

توسط قانون اعمال شده

enforced regulations

قوانین اعمال شده

جملات نمونه

the enforced camaraderie of office life.

همبستگی تحمیلی زندگی اداری

Westminster enforced successive cuts in pay.

وست‌مینستر، کاهش‌های متوالی در حقوق‌ها را تحمیل کرد.

Tax laws were discriminatorily enforced, conspicuous surveillance and visible "investigative" interviews with activists, and grand jury subpoenas.

قوانین مالیاتی به طور تبعیض آمیز اجرا شدند، نظارت آشکار و مصاحبه های قابل مشاهده "تحقیقاتی" با فعالان و احضاریه های هیئت منصفه.

Furthermore, Qianlong modified the meltage-fee system enforced by Emperor Yongzheng, reducing the rate from 30-50% (of the principal taxes) to 10%.

علاوه بر این، کوانلونگ سیستم حق ورودی اجباری را که توسط امپراتور یونگ‌ژنگ تحمیل شده بود، تغییر داد و نرخ را از 30 تا 50 درصد (از مالیات اصلی) به 10 درصد کاهش داد.

However, some private organizations assist people in genetic counseling, and reprogenetics may be considered as a form of non-state-enforced liberal eugenics.

با این حال، برخی از سازمان‌های خصوصی به افراد در مشاوره ژنتیکی کمک می‌کنند و رپروژنتیک ممکن است به عنوان نوعی اژنسیس لیبرال غیردولتی در نظر گرفته شود.

Cultured, idealistic, sympathetic, he seemed to Tess a demigod ,and though she had sworn herself to celibacy, the enforced propinquity ripened into intimacy and drifted into love.

با فرهنگ، آرمان‌گرا، همدل، او در نظر تس به نظر یک نیمی‌خدای می‌رسید و اگرچه او خود را به تجرد قسم داده بود، نزدیکی اجباری به صمیمیت تبدیل شد و به عشق کشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید