dimwitted

[ایالات متحده]/dɪmˈwɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪmˈwɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احمق یا کندفهم

عبارات و ترکیب‌ها

dimwitted fool

ابله احمق

dimwitted remark

اظهار نظر احمقانه

dimwitted idea

ایده احمقانه

dimwitted decision

تصمیم احمقانه

dimwitted comment

نظری احمقانه

dimwitted behavior

رفتار احمقانه

dimwitted person

فرد احمق

dimwitted response

پاسخ احمقانه

dimwitted choice

انتخاب احمقانه

dimwitted joke

جک احمقانه

جملات نمونه

he often feels dimwitted in complex discussions.

او اغلب در بحث‌های پیچیده احساس کند ذهنی بودن می‌کند.

she called him dimwitted for not understanding the joke.

او او را به خاطر نفهمیدن شوخی احمق خطاب کرد.

despite his dimwitted comments, everyone still likes him.

با وجود نظرات احمقانه او، همه هنوز هم دوست دارند.

his dimwitted behavior made the situation worse.

رفتار احمقانه او وضعیت را بدتر کرد.

they joked about his dimwitted approach to solving problems.

آنها درباره روش احمقانه او در حل مشکلات شوخی کردند.

she felt dimwitted after failing the simple test.

او بعد از شکستن در آزمون ساده احساس کند ذهنی بودن کرد.

his dimwitted remarks were met with laughter.

نظرات احمقانه او با خنده مواجه شد.

it's hard to believe someone so dimwitted can succeed.

سخت است باور کنید کسی که آنقدر کند ذهنی باشد بتواند موفق شود.

she tried to explain, but he looked dimwitted.

او سعی کرد توضیح دهد، اما او با چهره ای کند ذهنی به نظر می رسید.

his dimwitted comments during the meeting surprised everyone.

نظرات احمقانه او در طول جلسه همه را شگفت زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید