airheaded mistake
اشتباه سطحی
airheaded comment
نظریه سطحی
airheaded remark
اظهار نظر سطحی
airheaded laugh
خنده سطحی
airheaded behavior
رفتار سطحی
airheaded response
پاسخ سطحی
airheaded look
نگاه سطحی
airheaded moment
لحظه سطحی
airheaded thing
چیز سطحی
airheaded question
سوال سطحی
she can be a bit airheaded, but she means well.
او میتواند کمی سادهلوح باشد، اما منظور بدی ندارد.
he made an airheaded comment during the meeting and everyone stared.
او در طول جلسه یک اظهار نظر سادهلوحانه کرد و همه به او خیره شدند.
i felt airheaded after staying up all night studying.
بعد از گذراندن تمام شب برای مطالعه احساس کردم کمی سادهلوح شدم.
don’t be so airheaded; write the deadline down.
آنقدرها سادهلوح نباشید؛ مهلت را یادداشت کنید.
her airheaded behavior is funny in small doses, not at work.
رفتار سادهلوحانه او در دوزهای کم خندهدار است، نه در محل کار.
he’s not stupid, just airheaded when he’s nervous.
او احمق نیست، فقط وقتی عصبی است سادهلوح است.
the airheaded receptionist forgot to forward the message again.
بازاریاب سادهلوح دوباره فراموش کرد پیام را ارسال کند.
i sounded airheaded on the phone because i had a fever.
به دلیل تبم در تلفن صدایم سادهلوحانه بود.
she gave me an airheaded smile and waved at the wrong person.
او با لبخندی سادهلوحانه به من نگاه کرد و به شخص اشتباه دست تکان داد.
stop acting airheaded and double-check the address before you go.
دست از انجام رفتارهای سادهلوحانه بردارید و قبل از رفتن آدرس را دوباره بررسی کنید.
his airheaded moment cost us ten minutes, but we recovered.
لحظه سادهلوحانه او ده دقیقه از ما را گرفت، اما ما بهبود یافتیم.
people assume she’s airheaded, yet she solves problems quickly.
افراد فرض میکنند که او سادهلوح است، با این حال او به سرعت مشکلات را حل میکند.
airheaded mistake
اشتباه سطحی
airheaded comment
نظریه سطحی
airheaded remark
اظهار نظر سطحی
airheaded laugh
خنده سطحی
airheaded behavior
رفتار سطحی
airheaded response
پاسخ سطحی
airheaded look
نگاه سطحی
airheaded moment
لحظه سطحی
airheaded thing
چیز سطحی
airheaded question
سوال سطحی
she can be a bit airheaded, but she means well.
او میتواند کمی سادهلوح باشد، اما منظور بدی ندارد.
he made an airheaded comment during the meeting and everyone stared.
او در طول جلسه یک اظهار نظر سادهلوحانه کرد و همه به او خیره شدند.
i felt airheaded after staying up all night studying.
بعد از گذراندن تمام شب برای مطالعه احساس کردم کمی سادهلوح شدم.
don’t be so airheaded; write the deadline down.
آنقدرها سادهلوح نباشید؛ مهلت را یادداشت کنید.
her airheaded behavior is funny in small doses, not at work.
رفتار سادهلوحانه او در دوزهای کم خندهدار است، نه در محل کار.
he’s not stupid, just airheaded when he’s nervous.
او احمق نیست، فقط وقتی عصبی است سادهلوح است.
the airheaded receptionist forgot to forward the message again.
بازاریاب سادهلوح دوباره فراموش کرد پیام را ارسال کند.
i sounded airheaded on the phone because i had a fever.
به دلیل تبم در تلفن صدایم سادهلوحانه بود.
she gave me an airheaded smile and waved at the wrong person.
او با لبخندی سادهلوحانه به من نگاه کرد و به شخص اشتباه دست تکان داد.
stop acting airheaded and double-check the address before you go.
دست از انجام رفتارهای سادهلوحانه بردارید و قبل از رفتن آدرس را دوباره بررسی کنید.
his airheaded moment cost us ten minutes, but we recovered.
لحظه سادهلوحانه او ده دقیقه از ما را گرفت، اما ما بهبود یافتیم.
people assume she’s airheaded, yet she solves problems quickly.
افراد فرض میکنند که او سادهلوح است، با این حال او به سرعت مشکلات را حل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید