dimwittedness

[ایالات متحده]/ˈdɪmˌwɪtɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈdɪmˌwɪtɪdnəs/

ترجمه

n. ویژگی احمق بودن؛ حماقت

عبارات و ترکیب‌ها

dimwittedness in youth

نادانی در دوران جوانی

dimwittedness at work

نادانی در کار

dimwittedness in politics

نادانی در سیاست

dimwittedness and pride

نادانی و غرور

dimwittedness in decisions

نادانی در تصمیم گیری

dimwittedness in discussions

نادانی در بحث ها

dimwittedness is common

نادانی رایج است

dimwittedness breeds failure

نادانی باعث شکست می شود

dimwittedness and ignorance

نادانی و جهل

dimwittedness can harm

نادانی می تواند آسیب برساند

جملات نمونه

his dimwittedness often led to embarrassing situations.

نادانی او اغلب منجر به موقعیت‌های خجول‌کننده‌ای می‌شد.

she tried to hide her dimwittedness during the meeting.

او سعی کرد نادانی خود را در طول جلسه پنهان کند.

dimwittedness can sometimes be mistaken for innocence.

نادانی گاهی اوقات می‌تواند با معصومیت اشتباه گرفته شود.

the comedian joked about his own dimwittedness.

کمدین درباره نادانی خود شوخی کرد.

her dimwittedness was a source of amusement for her friends.

نادانی او منبع سرگرمی برای دوستانش بود.

they attributed his failure to his dimwittedness.

آنها شکست او را به نادانی‌اش نسبت دادند.

dimwittedness can be frustrating in a fast-paced environment.

نادانی می‌تواند در یک محیط پرشتاب خسته‌کننده باشد.

his dimwittedness was evident in his replies.

نادانی او در پاسخ‌هایش آشکار بود.

she often joked about her own dimwittedness.

او اغلب درباره نادانی خود شوخی می‌کرد.

dimwittedness is not a permanent state; it can improve.

نادانی یک حالت دائمی نیست؛ قابل بهبود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید