dumbness

[ایالات متحده]/ˈdʌmnəs/
[بریتانیا]/ˈdʌmnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ناتوانی در صحبت کردن؛ سکوت یا عدم بیان؛ وضعیت پزشکی ناشنوایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dumbness awareness

آگاهی از نادانی

dumbness epidemic

شیوع نادانی

dumbness prevention

جلوگیری از نادانی

dumbness threshold

آستانه نادانی

dumbness detection

تشخیص نادانی

dumbness symptoms

علائم نادانی

dumbness treatment

درمان نادانی

dumbness response

واکنش به نادانی

dumbness reduction

کاهش نادانی

dumbness relief

تسکین نادانی

جملات نمونه

her dumbness in that situation surprised everyone.

نادانی او در آن شرایط همه را شگفت‌زده کرد.

he felt a sense of dumbness after the shocking news.

او پس از اخبار تکان‌دهنده احساس کرد که احمق است.

the dumbness of the decision was evident to all.

نادانی تصمیم برای همه آشکار بود.

she couldn't hide her dumbness when asked about the topic.

او نمی‌توانست نادانی خود را وقتی در مورد آن موضوع سوال شد، پنهان کند.

his dumbness in handling finances led to serious problems.

نادانی او در مدیریت امور مالی منجر به مشکلات جدی شد.

the dumbness of the comment left everyone speechless.

نادانی نظر باعث شد همه speechless شوند.

they expressed their dumbness about the new technology.

آنها نادانی خود را در مورد فناوری جدید ابراز کردند.

her dumbness during the meeting was quite embarrassing.

نادانی او در طول جلسه بسیار شرم‌آور بود.

his dumbness regarding current events is concerning.

نادانی او در مورد وقایع جاری نگران کننده است.

despite his intelligence, he showed dumbness in that instance.

با وجود هوش او، او در آن لحظه نادانی نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید