dirtiness

[ایالات متحده]/'də:tinis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت کثیف یا ناپاک بودن
Word Forms

جملات نمونه

The dirtiness of the kitchen was unbearable.

کثیفی آشپزخانه طاقت‌فرسا بود.

She scrubbed the dirtiness off the walls.

او کثیفی را از دیوارها پاک کرد.

The dirtiness of the river is a result of pollution.

کثیفی رودخانه نتیجه آلودگی است.

He couldn't stand the dirtiness of the public restroom.

او نمی‌توانست کثیفی سرویس بهداشتی عمومی را تحمل کند.

The dirtiness of the streets made walking unpleasant.

کثیفی خیابان‌ها باعث می‌شد پیاده‌روی ناخوشایند باشد.

She wore gloves to protect her hands from the dirtiness.

او دستکش پوشید تا از کثیفی در برابر دست‌هایش محافظت کند.

The dirtiness of the clothes indicated they needed a good wash.

کثیفی لباس‌ها نشان می‌داد که به یک شستشوی خوب نیاز دارند.

The dirtiness of his language offended many people.

زبان کثیف او باعث ناراحتی بسیاری از مردم شد.

The dirtiness of the air in the city was a concern for residents.

کثیفی هوا در شهر نگران کننده ساکنان بود.

The dirtiness of the water source raised health concerns.

کثیفی منبع آب نگرانی‌های بهداشتی را افزایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید