discernment

[ایالات متحده]/dɪ'sɜːnm(ə)nt/
[بریتانیا]/dɪ'sɝnmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی تشخیص، درک یا فهمیدن؛ بینش؛ تیزهوشی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sharp discernment

قضاوت دقیق

جملات نمونه

lacking in insight or discernment

فاقد بینش یا درک

Analyzed amino acid composition and content of the seedcake of Celastrus angulatua , compared with 2 species from the same family and corn by fuzzy discernment method and chemical analysis method.

تحلیل ترکیب و محتوای اسید آمینه کیک دانه Celastrus angulatua ، در مقایسه با 2 گونه از همان خانواده و ذرت با استفاده از روش تمایز فازی و روش تجزیه و تحلیل شیمیایی.

In addition,the paper proposes decision judgement theorem,decision discernment theorem, decision surplusage discarding theorem and hole digging principle on decision factors universe X .

علاوه بر این، مقاله قضیه قضاوت تصمیم، قضیه تمایز تصمیم، قضیه دور ریختن مازاد تصمیم و اصل حفاری در جهان عوامل تصمیم X را پیشنهاد می‌کند.

She showed great discernment in choosing the right candidate for the job.

او در انتخاب نامزد مناسب برای شغل، درک فوق العاده ای نشان داد.

His discernment of character helped him avoid getting into trouble.

درک او از شخصیت به او کمک کرد تا از دردسر دور بماند.

It takes discernment to distinguish between genuine and fake products.

برای تمایز بین محصولات واقعی و تقلبی، به درک نیاز است.

The manager's discernment in business decisions led to the company's success.

درک مدیر از تصمیمات تجاری منجر به موفقیت شرکت شد.

A good leader needs discernment to make important decisions.

یک رهبر خوب برای اتخاذ تصمیمات مهم به درک نیاز دارد.

Her discernment of trends in the market helped the company stay ahead of competitors.

درک او از روندها در بازار به شرکت کمک کرد تا از رقبای خود پیشی بگیرد.

The teacher's discernment of students' abilities allowed her to tailor her teaching methods accordingly.

درک معلم از توانایی های دانش آموزان به او اجازه داد تا روش های تدریس خود را متناسب با آن تنظیم کند.

He lacked discernment in choosing friends, which led to his downfall.

او در انتخاب دوستان، درک کافی نداشت که منجر به سقوط او شد.

To succeed in the stock market, one needs discernment to analyze market trends.

برای موفقیت در بازار سهام، برای تجزیه و تحلیل روند بازار به درک نیاز است.

The detective's discernment of clues helped solve the mysterious case.

درک کارآگاه از سرنخ ها به حل پرونده مرموز کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید