discretionary

[ایالات متحده]/dɪˈskreʃənəri/
[بریتانیا]/dɪˈskreʃəneri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بر اساس اختیار یا قضاوت خود، بدون محدودیت

عبارات و ترکیب‌ها

discretionary spending

هزینه های اختیاری

discretionary income

درآمد اختیاری

discretionary power

قدرت اختیاری

جملات نمونه

the criminal courts possess a discretionary power to make compensation orders.

دادگاه‌های کیفری قدرت اختیاری برای صدور دستورات جبران خسارت را دارند.

rules are inevitably less flexible than a discretionary policy.

قوانین به طور اجتناب‌ناپذیری انعطاف‌پذیرتر از یک سیاست اختیاری نیستند.

The judge has the power to make discretionary awards.

قاضی این قدرت را دارد که جوایز اختیاری صادر کند.

نمونه‌های واقعی

He also reminded me he has discretionary control over your trust fund.

او همچنین به من یادآوری کرد که اختیار تصمیم‌گیری در مورد صندوق امانت شما را دارد.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

When companies tighten their belts, they look first to discretionary spending.

وقتی شرکت‌ها کمربندها را محکم می‌کنند، ابتدا به هزینه‌های غیرضروری نگاه می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Views on what counts as a discretionary benefit can shift over time.

دیدگاه‌ها در مورد اینکه چه چیزی به عنوان مزیت اختیاری در نظر گرفته می‌شود، می‌تواند در طول زمان تغییر کند.

منبع: The Economist (Summary)

The Budget Control Act of 2011 put caps on defense and discretionary programs.

قانون کنترل بودجه سال 2011 سقف‌هایی را برای برنامه‌های دفاعی و غیرضروری تعیین کرد.

منبع: NPR News February 2017 Compilation

Defense and other discretionary programs are actually projected to shrink slightly as a percent of GDP.

برنامه‌های دفاعی و سایر برنامه‌های غیرضروری در واقع پیش‌بینی می‌شود که به میزان کمی به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی کاهش یابند.

منبع: Economic Crash Course

Sources close to the negotiations say differences on how to adjust the discretionary spending are narrowing.

منابع نزدیک به مذاکرات می‌گویند اختلافات در مورد نحوه تعدیل هزینه‌های غیرضروری در حال کاهش است.

منبع: BBC Listening Collection May 2023

Up to $1.2 billion of that will come from New York state's Excelsior program, a discretionary tax credit.

تا 1.2 میلیارد دلار از آن از برنامه اکسلسیور ایالت نیویورک، یک اعتبار مالیاتی اختیاری، تامین خواهد شد.

منبع: New York Times

He also used mandatory – which is something someone must do and is the opposite of the word discretionary.

او همچنین از اجباری استفاده کرد - که چیزی است که کسی باید انجام دهد و برعکس کلمه اختیاری است.

منبع: 6 Minute English

Repayments are leading consumers to cut back on discretionary spending and most digital offerings are discretionary.

بازپرداخت‌ها باعث می‌شود مصرف‌کنندگان هزینه‌های غیرضروری را کاهش دهند و بیشتر خدمات دیجیتال اختیاری هستند.

منبع: Economist Business

And Target focuses much more on discretionary items than Walmart does.

و هدف بیشتر بر روی اقلام غیرضروری تمرکز می‌کند تا وال مارت.

منبع: Financial Times Podcast

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید