disembarking passengers
مسافران پیادهشو
disembarking process
فرآیند پیادهشدن
disembarking area
منطقه پیادهروی
disembarking point
نقطه پیادهروی
disembarking crew
خدمه پیادهشو
disembarking flight
پرواز پیادهشو
disembarking instructions
دستورالعملهای پیادهشدن
disembarking terminal
ترمینال پیادهروی
disembarking time
زمان پیادهشدن
disembarking zone
منطقه پیادهروی
the passengers began disembarking from the plane.
مسافران از هواپیما پیاده شدن را آغاز کردند.
after disembarking, we took a bus to the hotel.
پس از پیاده شدن، ما سوار اتوبوس به سمت هتل شدیم.
disembarking at the port, we were greeted by local vendors.
در حال پیاده شدن در بندر، ما مورد استقبال فروشندگان محلی قرار گرفتیم.
he was excited about disembarking in a new country.
او از پیاده شدن در یک کشور جدید هیجان زده بود.
disembarking early allowed us to explore the city.
پیاده شدن زودتر به ما این امکان را داد که شهر را کاوش کنیم.
they announced the disembarking procedures over the intercom.
آنها روی بلندگو رویه های پیاده شدن را اعلام کردند.
we had to wait for our turn to start disembarking.
ما باید منتظر نوبت خود برای شروع پیاده شدن بودیم.
disembarking from the cruise was a smooth process.
پیاده شدن از کشتی کروز یک فرآیند روان بود.
she took a moment to capture the view before disembarking.
او قبل از پیاده شدن لحظهای وقت گرفت تا منظره را ثبت کند.
disembarking at sunrise was a breathtaking experience.
پیاده شدن در طلوع خورشید یک تجربه نفسگیر بود.
disembarking passengers
مسافران پیادهشو
disembarking process
فرآیند پیادهشدن
disembarking area
منطقه پیادهروی
disembarking point
نقطه پیادهروی
disembarking crew
خدمه پیادهشو
disembarking flight
پرواز پیادهشو
disembarking instructions
دستورالعملهای پیادهشدن
disembarking terminal
ترمینال پیادهروی
disembarking time
زمان پیادهشدن
disembarking zone
منطقه پیادهروی
the passengers began disembarking from the plane.
مسافران از هواپیما پیاده شدن را آغاز کردند.
after disembarking, we took a bus to the hotel.
پس از پیاده شدن، ما سوار اتوبوس به سمت هتل شدیم.
disembarking at the port, we were greeted by local vendors.
در حال پیاده شدن در بندر، ما مورد استقبال فروشندگان محلی قرار گرفتیم.
he was excited about disembarking in a new country.
او از پیاده شدن در یک کشور جدید هیجان زده بود.
disembarking early allowed us to explore the city.
پیاده شدن زودتر به ما این امکان را داد که شهر را کاوش کنیم.
they announced the disembarking procedures over the intercom.
آنها روی بلندگو رویه های پیاده شدن را اعلام کردند.
we had to wait for our turn to start disembarking.
ما باید منتظر نوبت خود برای شروع پیاده شدن بودیم.
disembarking from the cruise was a smooth process.
پیاده شدن از کشتی کروز یک فرآیند روان بود.
she took a moment to capture the view before disembarking.
او قبل از پیاده شدن لحظهای وقت گرفت تا منظره را ثبت کند.
disembarking at sunrise was a breathtaking experience.
پیاده شدن در طلوع خورشید یک تجربه نفسگیر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید