disembodiment experience
تجربه جدا شدن از بدن
disembodiment phenomenon
ظاهره جدا شدن از بدن
disembodiment state
حالت جدا شدن از بدن
disembodiment concept
مفهوم جدا شدن از بدن
disembodiment theory
تئوری جدا شدن از بدن
disembodiment effect
اثر جدا شدن از بدن
disembodiment identity
هویت جدا شده از بدن
disembodiment process
فرآیند جدا شدن از بدن
disembodiment crisis
بحران جدا شدن از بدن
the disembodiment of the spirit can lead to existential questions.
جدا شدن روح از جسم میتواند منجر به سوالات وجودی شود.
in literature, disembodiment often symbolizes freedom.
در ادبیات، بیجسمیت بودن اغلب نمادی از آزادی است.
his art explores themes of disembodiment and identity.
هنر او مضامین بیجسمیت بودن و هویت را بررسی میکند.
disembodiment can be a powerful metaphor in modern philosophy.
بیجسمیت بودن میتواند استعارهای قدرتمند در فلسفه مدرن باشد.
she experienced a sense of disembodiment during the meditation.
او در طول مدیتیشن احساس بیجسمیت بودن کرد.
the concept of disembodiment challenges traditional views of the self.
مفهوم بیجسمیت بودن چالشهایی برای دیدگاههای سنتی از خود ایجاد میکند.
disembodiment in virtual reality can alter our perception of reality.
بیجسمیت بودن در واقعیت مجازی میتواند درک ما از واقعیت را تغییر دهد.
many artists depict disembodiment to reflect societal issues.
بسیاری از هنرمندان بیجسمیت بودن را به تصویر میکشند تا مسائل اجتماعی را منعکس کنند.
disembodiment is often discussed in relation to technology and humanity.
بیجسمیت بودن اغلب در رابطه با فناوری و انسانیت مورد بحث قرار میگیرد.
she wrote about the disembodiment of emotions in her novel.
او در مورد بیجسمیت شدن احساسات در رمان خود نوشت.
disembodiment experience
تجربه جدا شدن از بدن
disembodiment phenomenon
ظاهره جدا شدن از بدن
disembodiment state
حالت جدا شدن از بدن
disembodiment concept
مفهوم جدا شدن از بدن
disembodiment theory
تئوری جدا شدن از بدن
disembodiment effect
اثر جدا شدن از بدن
disembodiment identity
هویت جدا شده از بدن
disembodiment process
فرآیند جدا شدن از بدن
disembodiment crisis
بحران جدا شدن از بدن
the disembodiment of the spirit can lead to existential questions.
جدا شدن روح از جسم میتواند منجر به سوالات وجودی شود.
in literature, disembodiment often symbolizes freedom.
در ادبیات، بیجسمیت بودن اغلب نمادی از آزادی است.
his art explores themes of disembodiment and identity.
هنر او مضامین بیجسمیت بودن و هویت را بررسی میکند.
disembodiment can be a powerful metaphor in modern philosophy.
بیجسمیت بودن میتواند استعارهای قدرتمند در فلسفه مدرن باشد.
she experienced a sense of disembodiment during the meditation.
او در طول مدیتیشن احساس بیجسمیت بودن کرد.
the concept of disembodiment challenges traditional views of the self.
مفهوم بیجسمیت بودن چالشهایی برای دیدگاههای سنتی از خود ایجاد میکند.
disembodiment in virtual reality can alter our perception of reality.
بیجسمیت بودن در واقعیت مجازی میتواند درک ما از واقعیت را تغییر دهد.
many artists depict disembodiment to reflect societal issues.
بسیاری از هنرمندان بیجسمیت بودن را به تصویر میکشند تا مسائل اجتماعی را منعکس کنند.
disembodiment is often discussed in relation to technology and humanity.
بیجسمیت بودن اغلب در رابطه با فناوری و انسانیت مورد بحث قرار میگیرد.
she wrote about the disembodiment of emotions in her novel.
او در مورد بیجسمیت شدن احساسات در رمان خود نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید