embodiment

[ایالات متحده]/ɪm'bɒdɪmənt/
[بریتانیا]/ɪm'bɑdɪmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجسم؛ تجلی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

living embodiment

تجسد زنده

perfect embodiment

تجسد کامل

true embodiment

تجسد واقعی

جملات نمونه

he is, in brief, the embodiment of evil.

او، به طور خلاصه، تجسم شرارت است.

she seemed to be a living embodiment of vitality.

او به نظر می‌رسید تجسمی زنده از شادابی است.

One embodiment of mine fuze intelligence is attack judgment and anti-minesweeping.

یکی از تجسم‌های من، هوش فیوز، قضاوت حمله و ضد مین‌روبی است.

The new highway is the embodiment of the very latest designing ideas.

جاده جدید تجسمی از آخرین ایده های طراحی است.

Employment is the direct embodiment of the citizens’ right to work.

اشتغال، تجسم مستقیم حق کار شهروندان است.

The new factory is the embodiment of the very latest ideas.

کارخانه جدید، تجسم آخرین ایده‌ها است.

A former company executive describes him as the embodiment of Nike’s image.

یک مدیر اجرایی سابق از او به عنوان تجسم تصویر نایک یاد می‌کند.

In certain exemplary embodiments, a closure member might be provided along with a securement mechanism and an opening mechanism.

در برخی از نمونه‌های خاص، ممکن است یک عضو بسته شدن همراه با یک مکانیسم قفل و یک مکانیسم باز شدن ارائه شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید