disentangling

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪnˈtæŋɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪnˈtæŋɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری disentangle

عبارات و ترکیب‌ها

disentangling issues

رفع ابهامات

disentangling thoughts

رفع ابهامات ذهنی

disentangling relationships

رفع ابهامات روابط

disentangling problems

رفع مشکلات

disentangling emotions

رفع ابهامات عاطفی

disentangling facts

رفع ابهامات مربوط به حقایق

disentangling ideas

رفع ابهامات ایده‌ها

disentangling data

رفع ابهامات داده‌ها

disentangling narratives

رفع ابهامات روایت‌ها

disentangling threads

رفع ابهامات رشته‌ها

جملات نمونه

disentangling the threads of the story was challenging.

گشودن گره‌های داستان چالش‌برانگیز بود.

she spent hours disentangling her hair after swimming.

او بعد از شنا کردن ساعت‌ها وقت صرف باز کردن گره‌های موهایش کرد.

the detective focused on disentangling the clues left behind.

مامور پلیس روی باز کردن گره‌های سرنخ‌های باقی‌مانده تمرکز کرد.

disentangling the wires took more time than expected.

باز کردن سیم‌ها بیشتر از حد انتظار طول کشید.

they are working on disentangling the complex legal issues.

آنها در حال کار بر روی باز کردن گره‌های مسائل حقوقی پیچیده هستند.

disentangling the emotions involved was not easy.

باز کردن گره‌های احساسات درگیر آسان نبود.

he found it difficult to disentangle his feelings for her.

او احساس می‌کرد که باز کردن گره‌های احساساتش نسبت به او دشوار است.

disentangling the facts from the fiction is crucial.

باز کردن گره‌های واقعیت‌ها از داستان‌سرایی بسیار مهم است.

the team is tasked with disentangling the various issues at play.

تیم وظیفه دارد مسائل مختلف در جریان را از هم باز کند.

disentangling the roots of the problem will take time.

باز کردن ریشه‌های مشکل زمان خواهد برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید