dislodgement

[ایالات متحده]/dɪsˈlɒdʒmənt/
[بریتانیا]/dɪsˈlɑːdʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل برداشتن یا مجبور کردن چیزی از جای خود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dislodgement risk

خطر جابجایی

dislodgement prevention

جلوگیری از جابجایی

dislodgement factors

عوامل جابجایی

dislodgement assessment

ارزیابی جابجایی

dislodgement management

مدیریت جابجایی

dislodgement symptoms

علائم جابجایی

dislodgement issues

مشکلات جابجایی

dislodgement procedure

روش جابجایی

dislodgement causes

دلایل جابجایی

dislodgement analysis

تجزیه و تحلیل جابجایی

جملات نمونه

the dislodgement of the bone caused severe pain.

جابجایی استخوان باعث درد شدید شد.

dislodgement of the tile can lead to water damage.

جابجایی کاشی می‌تواند منجر به آسیب آب شود.

the doctor explained the risks of dislodgement during surgery.

پزشک خطرات جابجایی در طول جراحی را توضیح داد.

proper technique can prevent dislodgement of the implant.

تکنیک مناسب می‌تواند از جابجایی ایمپلنت جلوگیری کند.

the dislodgement of the rock triggered a landslide.

جابجایی سنگ باعث رانش زمین شد.

he felt a sudden dislodgement of his thoughts.

او ناگهان احساس جابجایی افکار خود کرد.

dislodgement of the screws can compromise the structure.

جابجایی پیچ‌ها می‌تواند ساختار را به خطر اندازد.

the dislodgement of the cap was unexpected.

جابجایی درپوش غیرمنتظره بود.

they investigated the cause of the dislodgement.

آنها علت جابجایی را بررسی کردند.

dislodgement during transport can damage the equipment.

جابجایی در حین حمل و نقل می‌تواند به تجهیزات آسیب برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید