dismantler

[ایالات متحده]/[ˈdɪsmæntlər]/
[بریتانیا]/[ˈdɪsmæntlər]/

ترجمه

n. فردی که چیزی را پاره می‌کند؛ فردی که چیزی را از چرخه‌ی بازیافت یا بازیابی اجزای آن خارج می‌کند.
v. (چیزی) را پاره کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

skilled dismantler

تخریب‌کننده ماهر

lead dismantler

رییس تخریب‌کنندگان

dismantler's work

کار تخریب‌کننده

becoming a dismantler

شدن به تخریب‌کننده

experienced dismantler

تخریب‌کننده با تجربه

former dismantler

تخریب‌کننده سابق

heavy dismantler

تخریب‌کننده سنگین

dismantler job

وظیفه تخریب‌کننده

trained dismantler

تخریب‌کننده آموزش دیده

جملات نمونه

the skilled dismantler carefully removed the engine from the wrecked car.

نابغه‌ی فروش و فروش مهارت‌آموز از موتور ماشین تصادف‌کرده با دقت جدا کرد.

he worked as a ship dismantler, breaking down vessels for scrap metal.

او به عنوان یک فروش و فروش کشتی کار کرد، کشتی‌ها را برای فروش فلز تجزیه می‌کرد.

the company hired a specialist dismantler to handle the complex machinery.

شرکت یک فروش و فروش متخصص را برای مدیریت ماشین‌آلات پیچیده استخدام کرد.

a skilled dismantler is needed to safely remove the old bridge structure.

برای حذف ایمن ساختار پل قدیمی، نیاز به یک فروش و فروش مهارت‌آموز است.

the building's dismantler team began the demolition process early monday morning.

تیم فروش و فروش ساختمان در صبح یکشنبه فرایند تخریب را شروع کرد.

the aircraft dismantler meticulously cataloged each component for recycling.

فروش و فروش هواپیما هر قطعه را برای بازیافت با دقت فهرست کرد.

we need a reliable dismantler to clear the site after the construction project.

ما به یک فروش و فروش قابل اعتماد نیاز داریم تا پس از پروژه‌ی ساخت و ساز، محل را تمیز کند.

the car dismantler sorted the parts into piles for resale or recycling.

فروش و فروش ماشین قطعات را به دسته‌هایی برای فروش مجدد یا بازیافت تقسیم کرد.

the factory employed a team of dismantlers to process obsolete equipment.

کارخانه یک تیم فروش و فروش را استخدام کرد تا تجهیزات منسوخ را پردازش کنند.

the experienced dismantler used specialized tools to cut through the steel.

فروش و فروش تجربه‌دار از ابزارهای متخصصی برای گذارن میلگرد استفاده کرد.

the role of the dismantler is crucial for environmental protection and resource recovery.

نقش فروش و فروش برای حفاظت محیط زیست و بازیافت منابع حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید