dismembered

[ایالات متحده]/dɪsˈmɛmbəd/
[بریتانیا]/dɪsˈmɛmərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی dismember
adj. به قطعات بریده شده

عبارات و ترکیب‌ها

dismembered body

بدن تکه تکه شده

dismembered remains

آثار و بقایای تکه تکه شده

dismembered parts

قطعات تکه تکه شده

dismembered victim

قربانی تکه تکه شده

dismembered limbs

اندام‌های تکه تکه شده

dismembered figure

تصویر تکه تکه شده

dismembered doll

عروسک تکه تکه شده

dismembered animal

حیوان تکه تکه شده

dismembered statue

مجسمه تکه تکه شده

dismembered history

تاریخ تکه تکه شده

جملات نمونه

the victim was found dismembered in the woods.

پژمرده در جنگل پیدا شد.

the police are investigating the dismembered body.

پلیس جسد قطعه قطعه شده را بررسی می‌کند.

he had nightmares about being dismembered.

او کابوس‌هایی درباره قطعه قطعه شدن داشت.

the horror movie featured a dismembered corpse.

فیلم ترسناک شامل جسد قطعه قطعه شده بود.

she was horrified to discover the dismembered remains.

او با دیدن بقایای قطعه قطعه شده شوکه شد.

the suspect was charged with dismembering the body.

متهم به قطعه قطعه کردن جسد متهم شد.

they found dismembered parts scattered around the area.

آنها قطعات قطعه قطعه شده را در اطراف منطقه پراکنده یافتند.

in the story, the villain dismembered his enemies.

در داستان، شرور دشمنان خود را قطعه قطعه کرد.

the forensic team examined the dismembered limbs.

تیم پزشکی قانونی اندام‌های قطعه قطعه شده را بررسی کرد.

witnesses reported seeing a dismembered figure in the alley.

شهود گزارش دادند که یک شخص قطعه قطعه شده را در کوچه دیده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید