displaced

[ایالات متحده]/dɪsˈpleɪst/
[بریتانیا]/dɪsˈpleɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از مکان مناسب خود جابجا شده؛ بدون خانه؛ جایگزین یا تصرف شده

عبارات و ترکیب‌ها

displaced persons

افراد آواره

displaced communities

جامعه‌های آواره

displaced families

خانواده‌های آواره

displaced populations

جمعیت‌های آواره

displaced workers

کارگران آواره

displaced refugees

آوارگان آواره

displaced victims

مظلومین آواره

displaced youth

جوانان آواره

displaced citizens

شهروندان آواره

displaced individuals

افراد آواره

جملات نمونه

the hurricane displaced thousands of families.

طوفان باعث آوارگی هزاران خانواده شد.

many people were displaced due to the war.

بسیاری از مردم به دلیل جنگ آواره شدند.

the refugees were displaced from their homes.

آوارگان از خانه‌های خود آواره شدند.

displaced communities often face significant challenges.

اجتماع آوارگان اغلب با چالش‌های قابل توجهی روبرو هستند.

the government is working to assist displaced individuals.

دولت در حال تلاش برای کمک به افراد آواره است.

after the earthquake, many were displaced.

پس از زلزله، بسیاری آواره شدند.

displaced populations require urgent humanitarian aid.

جمعیت آواره به کمک‌های بشردوستانه فوری نیاز دارند.

she felt displaced in her new environment.

او در محیط جدید خود احساس آوارگی می‌کرد.

efforts are being made to support displaced children.

تلاش‌هایی برای حمایت از کودکان آواره در حال انجام است.

the report highlighted the plight of displaced persons.

گزارش وضعیت آوارگان را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید