shifted

[ایالات متحده]/ʃɪftɪd/
[بریتانیا]/ʃɪftɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از shift; برای حذف کردن; برای رهایی یافتن از; برای تغییر دنده

عبارات و ترکیب‌ها

shifted focus

تغییر تمرکز

shifted priorities

تغییر اولویت‌ها

shifted gears

تغییر دنده

shifted attention

تغییر توجه

shifted perspective

تغییر دیدگاه

shifted roles

تغییر نقش‌ها

shifted landscape

تغییر چشم‌انداز

shifted market

تغییر بازار

shifted responsibilities

تغییر مسئولیت‌ها

shifted boundaries

تغییر مرزها

جملات نمونه

the meeting has shifted to next week.

جلسه به هفته آینده منتقل شده است.

she shifted her focus to the new project.

او تمرکز خود را بر روی پروژه جدید متمرکز کرد.

the company has shifted its strategy recently.

شرکت اخیراً استراتژی خود را تغییر داده است.

he shifted his weight from one foot to another.

او وزن خود را از یک پا به پای دیگر منتقل کرد.

the timeline for the project has shifted.

مهلت زمانی پروژه تغییر کرده است.

they shifted the furniture around to create more space.

آنها مبلمان را جابجا کردند تا فضای بیشتری ایجاد کنند.

her mood shifted dramatically after the news.

حالت او پس از اخبار به طور چشمگیری تغییر کرد.

the gears shifted smoothly in the machine.

چرخ دنده ها به طور روان در دستگاه حرکت کردند.

he shifted his perspective on the issue.

او دیدگاه خود را در مورد این موضوع تغییر داد.

the focus of the discussion shifted to the budget.

تمرکز بحث به بودجه تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید