disputatious

[ایالات متحده]/dɪspjuː'teɪʃəs/
[بریتانیا]/ˌdɪspjəˈteʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به بحث یا جدل؛ علاقه‌مند به جدل

جملات نمونه

it's an extremely congenial hang-out for disputatious academics.

این یک مکان آویزان بسیار دلپذیر برای دانشگاهیان بحث برانگیز است.

I felt as if it must bemy very self that they were after, my dark and disputatious self that had to be beaten out of me.

احساس می‌کردم که آن‌ها به دنبال خودِ من هستند، خودِ تاریک و بحث‌برانگیز من که باید از من بیرون کشیده می‌شد.

He is known for being disputatious in meetings.

او به خاطر بحث‌برانگیز بودن در جلسات معروف است.

The disputatious couple argued about everything.

زوج بحث‌برانگیز در مورد همه چیز بحث می‌کردند.

Her disputatious nature often led to conflicts with her colleagues.

طبع بحث‌برانگیز او اغلب منجر به درگیری با همکارانش می‌شد.

The disputatious professor always challenged his students' opinions.

استاد بحث‌برانگیز همیشه نظرات دانشجویانش را به چالش می‌کشید.

The disputatious siblings couldn't agree on a movie to watch.

خواهر و برادر بحث‌برانگیز نمی‌توانستند در مورد فیلمی که باید تماشا کنند به توافق برسند.

His disputatious behavior often alienated his friends.

رفتار بحث‌برانگیز او اغلب دوستانش را از او دور می‌کرد.

The disputatious atmosphere in the office made it difficult to work together.

فضای بحث‌برانگیز در دفتر کار باعث می‌شد همکاری دشوار باشد.

The disputatious customer demanded a refund for the faulty product.

مشتری بحث‌برانگیز خواستار بازپرداخت برای محصول معیوب شد.

Their disputatious relationship finally ended in a bitter breakup.

رابطه بحث‌برانگیز آن‌ها سرانجام با یک جدایی تلخ به پایان رسید.

The disputatious debate lasted for hours without reaching a conclusion.

بحث بحث‌برانگیز ساعت‌ها طول کشید بدون اینکه به نتیجه‌ای برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید