is quarrelsome when drinking;
هنگام نوشیدن بحثبرانگیز است.
He had turned quarrelsome.
او بداخلاق شده بود.
The boy is quarrelsome and ready to fight at the drop of a hat.
آن پسر دعوی و آماده برای مبارزه در یک لحظه است.
is quarrelsome when drinking;
هنگام نوشیدن بحثبرانگیز است.
He had turned quarrelsome.
او بداخلاق شده بود.
The boy is quarrelsome and ready to fight at the drop of a hat.
آن پسر دعوی و آماده برای مبارزه در یک لحظه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید