quarrelsome

[ایالات متحده]/'kwɒr(ə)ls(ə)m/
[بریتانیا]/'kwɔrəlsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به بحث یا دعوا به راحتی

جملات نمونه

is quarrelsome when drinking;

هنگام نوشیدن بحث‌برانگیز است.

He had turned quarrelsome.

او بداخلاق شده بود.

The boy is quarrelsome and ready to fight at the drop of a hat.

آن پسر دعوی و آماده برای مبارزه در یک لحظه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید