disquieting

[ایالات متحده]/dis'kwaiətiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد ناراحتی یا بی‌قراری؛ ایجاد نگرانی یا دغدغه.

عبارات و ترکیب‌ها

a disquieting feeling

حس ناخوشایند

disquieting news

اخبار نگران‌کننده

a disquieting atmosphere

فضای ناراحت‌کننده

جملات نمونه

The disquieting news spread quickly through the small town.

اخبار نگران کننده به سرعت در شهر کوچک پخش شد.

Her disquieting behavior raised concerns among her friends.

رفتار نگران کننده او باعث نگرانی بین دوستانش شد.

The disquieting sound of footsteps outside made her nervous.

صدای نگران کننده قدم ها از بیرون باعث عصبی شدن او شد.

The disquieting atmosphere in the room made everyone uneasy.

فضای نگران کننده در اتاق باعث ناراحتی همه شد.

His disquieting gaze made her feel uncomfortable.

نگاه نگران کننده او باعث احساس ناراحتی او شد.

The disquieting realization that she was lost in the forest set in.

درک نگران کننده اینکه او در جنگل گم شده بود، در او رخنه کرد.

The disquieting thought of failure haunted him throughout the night.

فکر نگران کننده شکست او را در طول شب آزار داد.

The disquieting images from the horror movie stayed with her long after it ended.

تصاویر نگران کننده از فیلم ترسناک مدت طولانی پس از پایان آن در ذهن او ماندگار بود.

The disquieting behavior of the new employee raised red flags for the manager.

رفتار نگران کننده کارمند جدید باعث ایجاد زنگ خطر برای مدیر شد.

The disquieting feeling of uncertainty lingered in the air after the announcement.

احساس نگران کننده عدم اطمینان پس از اعلامیه در هوا باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید