disreputably famous
به نام شهرت بدنام
disreputably known
به نام شناخته شده بدنام
disreputably regarded
به نام مورد توجه بدنام
disreputably labeled
به نام برچسب بدنام
disreputably associated
به نام مرتبط بدنام
disreputably linked
به نام پیوند بدنام
disreputably accused
به نام متهم بدنام
disreputably mentioned
به نام ذکر شده بدنام
disreputably portrayed
به نام به تصویر کشیده شده بدنام
disreputably described
به نام توصیف شده بدنام
the politician was disreputably involved in a scandal.
سیاستمدان به طور مشکوکی درگیر رسوایی بود.
his disreputably earned fortune raised many eyebrows.
ثروت به دست آمده به طور مشکوک او باعث تعجب بسیاری شد.
the company disreputably cut corners to save money.
شرکت به طور مشکوکی برای صرفه جویی در هزینه ها کوتاه اندیشی کرد.
she was disreputably known for her unethical practices.
او به طور مشکوکی به دلیل روش های غیراخلاقی خود شناخته می شد.
disreputably, he lied about his qualifications.
به طور مشکوک، او در مورد صلاحیت های خود دروغ گفت.
the disreputably run business faced legal issues.
کسب و کار اداره شده به طور مشکوک با مشکلات قانونی مواجه شد.
his disreputably poor behavior at the event was shocking.
رفتار مشکوکاً ضعیف او در این رویداد تکان دهنده بود.
the disreputably managed project failed to meet deadlines.
پروژه مدیریت شده به طور مشکوک نتوانست مهلت مقرر را رعایت کند.
she was disreputably associated with a criminal organization.
او به طور مشکوکی با یک سازمان جنایتکار مرتبط بود.
his disreputably reputation preceded him in the industry.
شهرت مشکوک او در این صنعت پیش از او بود.
disreputably famous
به نام شهرت بدنام
disreputably known
به نام شناخته شده بدنام
disreputably regarded
به نام مورد توجه بدنام
disreputably labeled
به نام برچسب بدنام
disreputably associated
به نام مرتبط بدنام
disreputably linked
به نام پیوند بدنام
disreputably accused
به نام متهم بدنام
disreputably mentioned
به نام ذکر شده بدنام
disreputably portrayed
به نام به تصویر کشیده شده بدنام
disreputably described
به نام توصیف شده بدنام
the politician was disreputably involved in a scandal.
سیاستمدان به طور مشکوکی درگیر رسوایی بود.
his disreputably earned fortune raised many eyebrows.
ثروت به دست آمده به طور مشکوک او باعث تعجب بسیاری شد.
the company disreputably cut corners to save money.
شرکت به طور مشکوکی برای صرفه جویی در هزینه ها کوتاه اندیشی کرد.
she was disreputably known for her unethical practices.
او به طور مشکوکی به دلیل روش های غیراخلاقی خود شناخته می شد.
disreputably, he lied about his qualifications.
به طور مشکوک، او در مورد صلاحیت های خود دروغ گفت.
the disreputably run business faced legal issues.
کسب و کار اداره شده به طور مشکوک با مشکلات قانونی مواجه شد.
his disreputably poor behavior at the event was shocking.
رفتار مشکوکاً ضعیف او در این رویداد تکان دهنده بود.
the disreputably managed project failed to meet deadlines.
پروژه مدیریت شده به طور مشکوک نتوانست مهلت مقرر را رعایت کند.
she was disreputably associated with a criminal organization.
او به طور مشکوکی با یک سازمان جنایتکار مرتبط بود.
his disreputably reputation preceded him in the industry.
شهرت مشکوک او در این صنعت پیش از او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید