dissemble

[ایالات متحده]/dɪˈsembl/
[بریتانیا]/dɪˈsembl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تظاهر کردن; پنهان کردن احساسات یا نیت های واقعی.
Word Forms
زمان گذشتهdissembled
صفت یا فعل حال استمراریdissembling
قسمت سوم فعلdissembled
شکل سوم شخص مفردdissembles
جمعdissembles

جملات نمونه

dissemble anger with a smile

خشم را با لبخند پنهان کنید.

I tried to dissemble an interest I didn’t feel.

من سعی کردم علاقه‌ای که احساس نمی‌کردم را پنهان کنم.

She tried to dissemble her true intentions.

او سعی کرد قصد اصلی خود را پنهان کند.

He is a master at dissembling his emotions.

او در پنهان کردن احساساتش استاد است.

It's hard to dissemble your feelings when you're upset.

وقتی ناراحت هستید، پنهان کردن احساساتتان سخت است.

She couldn't dissemble her disappointment.

او نمی‌توانست ناامیدی خود را پنهان کند.

His smile was a poor attempt to dissemble his nervousness.

لبخندش تلاشی ضعیف برای پنهان کردن اضطرابش بود.

The politician tried to dissemble his involvement in the scandal.

سیاستمدار سعی کرد نقش خود را در رسوایی پنهان کند.

She could see through his attempts to dissemble the truth.

او می‌توانست متوجه تلاش‌های او برای پنهان کردن حقیقت شود.

It's important not to dissemble your true feelings in a relationship.

در یک رابطه مهم است که احساسات واقعی خود را پنهان نکنید.

He dissembled his lack of knowledge by asking insightful questions.

او با پرسیدن سؤالات روشنگرانه، نداشتن دانش خود را پنهان کرد.

She always dissembles her insecurities with a confident demeanor.

او همیشه ناامنی‌های خود را با رفتاری با اعتماد به نفس پنهان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید