dodgings

[ایالات متحده]/ˈdɒdʒɪŋz/
[بریتانیا]/ˈdɑːdʒɪŋz/

ترجمه

n. عمل اجتناب از چیزی; تغییرات در ارتفاع صدا
v. شکل حال استمراری dodge

عبارات و ترکیب‌ها

quick dodgings

مانورهای سریع

sudden dodgings

مانورهای ناگهانی

clever dodgings

مانورهای باهوش

sharp dodgings

مانورهای تیز

frequent dodgings

مانورهای مکرر

agile dodgings

مانورهای چابک

swift dodgings

مانورهای سریع

unexpected dodgings

مانورهای غیرمنتظره

effective dodgings

مانورهای موثر

جملات نمونه

his dodgings during the interview raised suspicions.

اظهارات او در طول مصاحبه باعث ایجاد سوء ظن شد.

she was skilled at dodgings to avoid difficult questions.

او در اجتناب از سؤالات دشوار در استفاده از حقه ها ماهر بود.

his dodgings made it hard to trust him.

حقه بازی های او باعث شد به سختی به او اعتماد کرد.

the politician's dodgings were obvious to the audience.

حقه بازی های سیاستمدار برای مخاطبان آشکار بود.

she resorted to dodgings when confronted with the truth.

وقتی با حقیقت روبرو شد، به حقه بازی متوسل شد.

his constant dodgings frustrated his colleagues.

حقه بازی های مداوم او همکارانش را ناامید کرد.

they noticed his dodgings during the discussion.

آنها حقه بازی های او را در طول بحث متوجه شدند.

her dodgings only made the situation worse.

حقه بازی های او فقط اوضاع را بدتر کرد.

the dodgings in his explanation were too obvious.

حقه بازی ها در توضیح او بیش از حد آشکار بود.

his dodgings were a clear sign of guilt.

حقه بازی های او نشانه ای آشکار از گناه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید