quick dodgings
مانورهای سریع
sudden dodgings
مانورهای ناگهانی
clever dodgings
مانورهای باهوش
sharp dodgings
مانورهای تیز
frequent dodgings
مانورهای مکرر
agile dodgings
مانورهای چابک
swift dodgings
مانورهای سریع
unexpected dodgings
مانورهای غیرمنتظره
effective dodgings
مانورهای موثر
his dodgings during the interview raised suspicions.
اظهارات او در طول مصاحبه باعث ایجاد سوء ظن شد.
she was skilled at dodgings to avoid difficult questions.
او در اجتناب از سؤالات دشوار در استفاده از حقه ها ماهر بود.
his dodgings made it hard to trust him.
حقه بازی های او باعث شد به سختی به او اعتماد کرد.
the politician's dodgings were obvious to the audience.
حقه بازی های سیاستمدار برای مخاطبان آشکار بود.
she resorted to dodgings when confronted with the truth.
وقتی با حقیقت روبرو شد، به حقه بازی متوسل شد.
his constant dodgings frustrated his colleagues.
حقه بازی های مداوم او همکارانش را ناامید کرد.
they noticed his dodgings during the discussion.
آنها حقه بازی های او را در طول بحث متوجه شدند.
her dodgings only made the situation worse.
حقه بازی های او فقط اوضاع را بدتر کرد.
the dodgings in his explanation were too obvious.
حقه بازی ها در توضیح او بیش از حد آشکار بود.
his dodgings were a clear sign of guilt.
حقه بازی های او نشانه ای آشکار از گناه بود.
quick dodgings
مانورهای سریع
sudden dodgings
مانورهای ناگهانی
clever dodgings
مانورهای باهوش
sharp dodgings
مانورهای تیز
frequent dodgings
مانورهای مکرر
agile dodgings
مانورهای چابک
swift dodgings
مانورهای سریع
unexpected dodgings
مانورهای غیرمنتظره
effective dodgings
مانورهای موثر
his dodgings during the interview raised suspicions.
اظهارات او در طول مصاحبه باعث ایجاد سوء ظن شد.
she was skilled at dodgings to avoid difficult questions.
او در اجتناب از سؤالات دشوار در استفاده از حقه ها ماهر بود.
his dodgings made it hard to trust him.
حقه بازی های او باعث شد به سختی به او اعتماد کرد.
the politician's dodgings were obvious to the audience.
حقه بازی های سیاستمدار برای مخاطبان آشکار بود.
she resorted to dodgings when confronted with the truth.
وقتی با حقیقت روبرو شد، به حقه بازی متوسل شد.
his constant dodgings frustrated his colleagues.
حقه بازی های مداوم او همکارانش را ناامید کرد.
they noticed his dodgings during the discussion.
آنها حقه بازی های او را در طول بحث متوجه شدند.
her dodgings only made the situation worse.
حقه بازی های او فقط اوضاع را بدتر کرد.
the dodgings in his explanation were too obvious.
حقه بازی ها در توضیح او بیش از حد آشکار بود.
his dodgings were a clear sign of guilt.
حقه بازی های او نشانه ای آشکار از گناه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید