doggedly

[ایالات متحده]/'dɔgidli/
[بریتانیا]/ˈd ɔɡədlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مداوم; به طور سرسختانه.

جملات نمونه

He was still doggedly pursuing his studies.

او همچنان با سماجت به تحصیل خود ادامه می داد.

He doggedly pursued his dream of becoming a professional athlete.

او با سماجت به دنبال رویای خود برای تبدیل شدن به یک ورزشکار حرفه ای بود.

She doggedly continued her research despite facing numerous obstacles.

او با وجود مواجهه با موانع متعدد، تحقیقات خود را با سماجت ادامه داد.

The detective doggedly followed the suspect through the crowded streets.

مامور پلیس با سماجت مظنون را در میان خیابان های شلوغ تعقیب کرد.

He doggedly refused to give up even when everyone else had lost hope.

او حتی زمانی که دیگران ناامید شده بودند، با سماجت از دست دادن امتناع کرد.

The team doggedly fought back in the second half of the game.

تیم با سماجت در نیمه دوم بازی به عقب بازگشت.

She doggedly persisted in her efforts to learn a new language.

او با سماجت در تلاش خود برای یادگیری یک زبان جدید اصرار ورزید.

Despite the challenges, he doggedly worked towards his goal of starting his own business.

با وجود چالش ها، او با سماجت به هدف خود برای راه اندازی کسب و کار خود کار کرد.

The hiker doggedly climbed to the summit of the mountain, refusing to give up.

کوهنورد با سماجت به قله کوه صعود کرد و از دست دادن امتناع کرد.

She doggedly pursued justice for her family, no matter the cost.

او با سماجت عدالت را برای خانواده خود دنبال کرد، مهم نبود چه قیمتی داشت.

The journalist doggedly investigated the corruption scandal, uncovering the truth.

روزنامه‌نگار با سماجت رسوایی فساد را بررسی کرد و حقیقت را کشف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید