doorbell

[ایالات متحده]/'dɔːbel/
[بریتانیا]/'dɔrbɛl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که صدای زنگ یا نواختن را تولید می‌کند تا نشان دهد کسی در در است.
Word Forms
جمعdoorbells

عبارات و ترکیب‌ها

ring the doorbell

زنگ را فشار دهید

doorbell chime

صدای زنگ در

جملات نمونه

the doorbell went unheard above the din.

زنگ در میان هیاهو شنیده نشد.

She pressed on the doorbell.

او زنگ در را فشار داد.

He refused to answer the doorbell.

او از پاسخ دادن به زنگ در امتناع کرد.

I hurried along the passage in answer to the doorbell's ring.

من در پاسخ به صدای زنگ در، در راهرو عجله کردم.

He was so lost in reverie that he did not hear the doorbell ring.

او چنان در خيال غرق بود که صدای زنگ در را نشنيد.

He must have heard it—that doorbell’s loud enough to wake the dead.

مطمئناً آن را شنیده است - صدای زنگ در آنقدر بلند است که حتی مردگان را نیز بیدار می‌کند.

The boy sprang up out of the chair as soon as he heard the doorbell ring.

پسر به محض اینکه صدای زنگ در را شنید، از روی صندلی پرید.

I heard the doorbell ring, and went to see who was there.

من صدای زنگ در را شنیدم و رفتم تا ببینم چه کسی آنجاست.

I was submerged in reading an exciting book,and didn’t hear the doorbell ring.

من غرق در خواندن یک کتاب هیجان انگیز بودم و صدای زنگ در را نشنیدم.

She was on her feet in a flash when the doorbell rang. See also Synonyms at importance

وقتی زنگ در به صدا درآمد، او به سرعت روی پا ایستاد. همچنین به مترادف ها در اهمیت مراجعه کنید.

Mother ran round the room shaking up all the cushions when the doorbell rang.

مادر دور اتاق دوید و همه بالش ها را تکان داد وقتی زنگ در به صدا درآمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید