dressmaking

[ایالات متحده]/'drɛs,mekɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صنعت دوخت لباس زنانه؛ دوخت لباس زنانه.
شکل‌های واژه
صفت یا فعل حال استمراریdressmaking
جمعdressmakings

جملات نمونه

She regarded dressmaking with great dislike.

او با اکراه فراوان به خیاطی نگاه می‌کرد.

She has a passion for dressmaking.

او شور و اشتیاقی برای خیاطی دارد.

Her dressmaking skills are exceptional.

مهارت‌های خیاطی او فوق‌العاده است.

Dressmaking requires attention to detail.

خیاطی نیاز به توجه به جزئیات دارد.

She learned dressmaking from her grandmother.

او خیاطی را از مادربزرگش یاد گرفت.

Dressmaking classes are popular among beginners.

کلاس‌های خیاطی در بین مبتدیان محبوب هستند.

She opened her own dressmaking business.

او کسب و کار خیاطی خود را راه اندازی کرد.

Dressmaking involves cutting and sewing fabric.

خیاطی شامل برش و دوخت پارچه است.

She specializes in vintage dressmaking.

او در زمینه خیاطی قدیمی تخصص دارد.

Dressmaking is a creative and rewarding craft.

خیاطی یک هنر خلاقانه و پاداش‌دهنده است.

She designs and sews her own dressmaking patterns.

او طرح‌های خیاطی خود را طراحی و می‌دوزد.

نمونه‌های واقعی

Still, good to see you dressmaking, sort of.

هنوز هم، خوشحالم که شما در حال دوخت و دوز هستید، تا حدی.

منبع: The Durrells Season 1

Later in the year Inger was sent for down to the village, to do dressmaking for some of the great folks there.

بعداً در طول سال، اینگر برای دوخت و دوز به دهکده فرستاده شد تا برای برخی از افراد مهم آنجا لباس بدوزد.

منبع: The Growth of the Earth (Part 1)

At that minute Jo was particularly absorbed in dressmaking, for she was mantua–maker general to the family, and took especial credit to herself because she could use a needle as well as a pen.

در آن لحظه، جو به طور خاص در دوخت و دوز غرق شده بود، زیرا او خیاط عمومی خانواده بود و به این دلیل که می‌توانست از سوزن به خوبی قلم‌نشین استفاده کند، به خود افتخار می‌کرد.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

She made a wry pucker with her mouth, as though to advertise her ignorance of dressmaking. That she was frightened and bewildered, and that she was bravely striving to hide it, was quite plain to me.

او با دهانش چهره‌ای کج و معوج نشان داد، گویی می‌خواست بی‌دانشی خود در مورد دوخت و دوز را تبلیغ کند. کاملاً برای من مشخص بود که او ترسیده و سردرگم بود و با شجاعت سعی می‌کرد آن را پنهان کند.

منبع: Sea Wolf (Part Two)

At that minute Jo was particularly absorbed in dressmaking, for she was mantua-maker general to the family, and took especial credit to herself because she could use a needle as well as a pen.

در آن لحظه، جو به طور خاص در دوخت و دوز غرق شده بود، زیرا او خیاط عمومی خانواده بود و به این دلیل که می‌توانست از سوزن به خوبی قلم‌نشین استفاده کند، به خود افتخار می‌کرد.

منبع: "Little Women" original version

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید