eerie

[ایالات متحده]/ˈɪəri/
[بریتانیا]/ˈɪri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ترسناک یا ناراحت‌کننده به دلیل طبیعت مرموز یا وحشتناک آن؛ روح‌آسا. مقایسه‌ای: ترسناک‌تر، ترسناک‌ترین.

عبارات و ترکیب‌ها

an eerie feeling

حس ترسناکی

the eerie silence

سکوت وهم‌آور

eerie atmosphere

فضای وهم‌آور

eerie shadows

سایه‌های وهم‌آور

جملات نمونه

The eerie silence of the abandoned house sent shivers down my spine.

سکوت وهم‌آور خانه متروکه باعث شد لرزه‌ای در ستونم بیفتد.

Walking through the foggy forest felt eerie and mysterious.

قدم گذاشتن در جنگل مه آلود، وهم‌آور و مرموز به نظر می‌رسید.

The eerie glow of the moonlight illuminated the dark path ahead.

نور وهم‌آور مهتاب مسیر تاریک پیش رو را روشن کرد.

An eerie feeling crept over me as I entered the old cemetery at night.

احساسی وهم‌آور بر من غلبه کرد وقتی که شب وارد گورستان قدیمی شدم.

The eerie sound of footsteps echoed through the empty hallway.

صدای وهم‌آور قدم‌ها در راهروی خالی طنین‌انداز شد.

The abandoned amusement park had an eerie atmosphere that made it feel haunted.

فضای وهم‌آور پارک تفریحی متروکه آن را به نظر مکانی تسخیر شده می‌رساند.

The eerie sight of a shadowy figure in the distance made my heart race.

صحنه وهم‌آور یک شخص سایه‌دار در دوردست باعث شد قلبم تندتر بزند.

The eerie howling of the wind outside the cabin added to the sense of isolation.

زوزه وهم‌آور باد بیرون از کلبه به حس انزوا افزود.

The eerie flickering of the candlelight cast strange shadows on the wall.

سوسوهای وهم‌آور شمع سایه‌های عجیبی روی دیوار انداخت.

Exploring the abandoned asylum was an eerie experience that left me unsettled.

کاوش در آسایشگاه متروکه تجربه‌ای وهم‌آور بود که مرا آشفته و ناراحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید