eggplant

[ایالات متحده]/ˈɛɡplɑːnt/
[بریتانیا]/ˈɛɡplænt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. رنگ بنفش تیره
n. میوه‌ای بنفش یا سیاه که به عنوان سبزیجات استفاده می‌شود
Word Forms
جمعeggplants

عبارات و ترکیب‌ها

eggplant dish

غوطه‌کباب

fried eggplant

بادمجون سرخ‌شده

stuffed eggplant

بادمجون پُر

grilled eggplant

بادمجون کبابی

eggplant salad

سالاد بادمجون

roasted eggplant

بادمجون کبابی

eggplant curry

کاري بادمجون

eggplant soup

سوپ بادمجون

eggplant pizza

پیتزای بادمجون

spicy eggplant

بادمجون تند

جملات نمونه

i love to cook eggplant with garlic and olive oil.

من عاشق پخت بادمجان با سیر و روغن زیتون هستم.

eggplant can be grilled or roasted for a delicious meal.

می‌توان بادمجان را گریل یا کبابی کرد تا یک وعده غذایی خوشمزه باشد.

she added eggplant to the vegetable stir-fry.

او بادمجان را به تفت دادن سبزیجات اضافه کرد.

eggplant parmesan is a popular italian dish.

پارمسان بادمجان یک غذای ایتالیایی محبوب است.

he prefers eggplant over zucchini in his recipes.

او ترجیح می‌دهد بادمجان را به کدو سبز در دستور العمل‌های خود اضافه کند.

we should try the eggplant dip at the restaurant.

ما باید دیپ بادمجان را در رستوران امتحان کنیم.

eggplant is rich in fiber and low in calories.

بادمجان سرشار از فیبر و کم کالری است.

the recipe calls for one medium eggplant, diced.

دستور العمل نیاز به یک عدد بادمجان متوسط ​​خرد شده دارد.

she loves to make eggplant curry on weekends.

او عاشق درست کردن کاری بادمجان در آخر هفته‌هاست.

eggplant can be used in many different cuisines.

می‌توان از بادمجان در بسیاری از غذاهای مختلف استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید