| جمع | egomanias |
egomania syndrome
سندرم خودشیفتگی
egomania traits
ویژگیهای خودشیفتگی
egomania behavior
رفتار خودشیفته
egomania issues
مشکلات خودشیفتگی
egomania tendencies
گرایشهای خودشیفته
egomania effects
اثرات خودشیفتگی
egomania personality
شخصیت خودشیفته
egomania crisis
بحران خودشیفتگی
egomania epidemic
شیوع خودشیفتگی
egomania phenomenon
پدیدهی خودشیفتگی
his egomania often alienates his friends.
خودشیفتگی او اغلب دوستانش را از خود دور میکند.
she couldn't see her egomania was damaging her career.
او نمیتوانست ببیند که خودشیفتگیاش به شغلیاش آسیب میرساند.
egomania can lead to toxic relationships.
خودشیفتگی میتواند منجر به روابط سمی شود.
his egomania was evident in every conversation.
خودشیفتگی او در هر مکالمهای آشکار بود.
people often confuse confidence with egomania.
افراد اغلب اعتماد به نفس را با خودشیفتگی اشتباه میگیرند.
her egomania made her dismiss others' opinions.
خودشیفتگی او باعث میشد که نظرات دیگران را نادیده بگیرد.
he needs to overcome his egomania to be a better leader.
او باید بر خودشیفتگی خود غلبه کند تا رهبر بهتری باشد.
egomania can prevent personal growth and development.
خودشیفتگی میتواند از رشد و توسعه شخصی جلوگیری کند.
her egomania was masked by her charm.
خودشیفتگی او با جذابیتش پوشیده شده بود.
he often speaks about his achievements due to his egomania.
او اغلب به دلیل خودشیفتگی در مورد دستاوردهای خود صحبت میکند.
egomania syndrome
سندرم خودشیفتگی
egomania traits
ویژگیهای خودشیفتگی
egomania behavior
رفتار خودشیفته
egomania issues
مشکلات خودشیفتگی
egomania tendencies
گرایشهای خودشیفته
egomania effects
اثرات خودشیفتگی
egomania personality
شخصیت خودشیفته
egomania crisis
بحران خودشیفتگی
egomania epidemic
شیوع خودشیفتگی
egomania phenomenon
پدیدهی خودشیفتگی
his egomania often alienates his friends.
خودشیفتگی او اغلب دوستانش را از خود دور میکند.
she couldn't see her egomania was damaging her career.
او نمیتوانست ببیند که خودشیفتگیاش به شغلیاش آسیب میرساند.
egomania can lead to toxic relationships.
خودشیفتگی میتواند منجر به روابط سمی شود.
his egomania was evident in every conversation.
خودشیفتگی او در هر مکالمهای آشکار بود.
people often confuse confidence with egomania.
افراد اغلب اعتماد به نفس را با خودشیفتگی اشتباه میگیرند.
her egomania made her dismiss others' opinions.
خودشیفتگی او باعث میشد که نظرات دیگران را نادیده بگیرد.
he needs to overcome his egomania to be a better leader.
او باید بر خودشیفتگی خود غلبه کند تا رهبر بهتری باشد.
egomania can prevent personal growth and development.
خودشیفتگی میتواند از رشد و توسعه شخصی جلوگیری کند.
her egomania was masked by her charm.
خودشیفتگی او با جذابیتش پوشیده شده بود.
he often speaks about his achievements due to his egomania.
او اغلب به دلیل خودشیفتگی در مورد دستاوردهای خود صحبت میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید