egomania

[ایالات متحده]/ˌiːɡəˈmeɪnɪə/
[بریتانیا]/ˌiɡoʊˈmeɪniə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودمحوری افراطی؛ توهم خوداهمیتی؛ وسواس نسبت به خود؛ نارسیسیسم
Word Forms
جمعegomanias

عبارات و ترکیب‌ها

egomania syndrome

سندرم خودشیفتگی

egomania traits

ویژگی‌های خودشیفتگی

egomania behavior

رفتار خودشیفته

egomania issues

مشکلات خودشیفتگی

egomania tendencies

گرایش‌های خودشیفته

egomania effects

اثرات خودشیفتگی

egomania personality

شخصیت خودشیفته

egomania crisis

بحران خودشیفتگی

egomania epidemic

شیوع خودشیفتگی

egomania phenomenon

پدیده‌ی خودشیفتگی

جملات نمونه

his egomania often alienates his friends.

خودشیفتگی او اغلب دوستانش را از خود دور می‌کند.

she couldn't see her egomania was damaging her career.

او نمی‌توانست ببیند که خودشیفتگی‌اش به شغلی‌اش آسیب می‌رساند.

egomania can lead to toxic relationships.

خودشیفتگی می‌تواند منجر به روابط سمی شود.

his egomania was evident in every conversation.

خودشیفتگی او در هر مکالمه‌ای آشکار بود.

people often confuse confidence with egomania.

افراد اغلب اعتماد به نفس را با خودشیفتگی اشتباه می‌گیرند.

her egomania made her dismiss others' opinions.

خودشیفتگی او باعث می‌شد که نظرات دیگران را نادیده بگیرد.

he needs to overcome his egomania to be a better leader.

او باید بر خودشیفتگی خود غلبه کند تا رهبر بهتری باشد.

egomania can prevent personal growth and development.

خودشیفتگی می‌تواند از رشد و توسعه شخصی جلوگیری کند.

her egomania was masked by her charm.

خودشیفتگی او با جذابیتش پوشیده شده بود.

he often speaks about his achievements due to his egomania.

او اغلب به دلیل خودشیفتگی در مورد دستاوردهای خود صحبت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید