electrician

[ایالات متحده]/ɪˌlekˈtrɪʃn/
[بریتانیا]/ɪˌlekˈtrɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برق‌کار، متخصص در کارهای الکتریکی.
Word Forms

جملات نمونه

an apprentice electrician; an apprentice sailor.

یک برقکار شاگرد؛ یک دریانورد شاگرد.

An electrician repaired the cooker.

یک برقکار تعمیر اجاق گاز را انجام داد.

electricians wired up searchlights.

برقکاران چراغ‌های جستجو را سیم‌کشی کردند.

overseeing plumbers and electricians;

نظارت بر لوله‌کش‌ها و برقکاران;

The electrician will come round to collect the electricity fee for the month one of these days.

یکی از این روزها یک برقکار برای جمع‌آوری هزینه برق ماه به اینجا خواهد آمد.

We need an electrician to mend the iron.

ما به یک برقکار برای تعمیر اتو نیاز داریم.

Mending the lamp was child’s play for an experienced electrician like him.

تعمیر لامپ برای یک برقکار با تجربه مانند او، کار ساده‌ای بود.

The electrician chiseled a hole in the wall to fit a door bell.

الکتریسیان برای نصب زنگ در سوراخ دیوار، سوراخی ایجاد کرد.

In 2005 once mixer Canada, the machine repair, the electrician and the welder designed and manufacture the assembly line and automatic spreadometer.

در سال 2005، میکسر کانادا، تعمیر ماشین، برقکار و جوشکار خط تولید و اسپیدومتر اتوماتیک را طراحی و تولید کردند.

The electricians have performed wonders in recording these long dead voices from old wax onto modern plastic surfaces.

برقکاران کارهای خارق‌العاده‌ای در ضبط این صداهای طولانی مدت از موم قدیمی روی سطوح پلاستیکی مدرن انجام داده‌اند.

نمونه‌های واقعی

Okay, did you call the electrician about the dimmer?

بسیار خب، آیا با برقکار در مورد دیمر تماس گرفتید؟

منبع: Modern Family - Season 04

Matt Kincheloe is an electrician at the plant.

مت کینچلو یک برقکار در کارخانه است.

منبع: VOA Standard English_Americas

Sarah Schnabel, a Cornell grad, became an electrician.

سارا اشنابل، فارغ التحصیل کورنل، به یک برقکار تبدیل شد.

منبع: PBS Interview Social Series

Reports say he was studying to be an electrician.

گزارش‌ها می‌گویند او در حال تحصیل برای تبدیل شدن به یک برقکار بود.

منبع: VOA Slow English - America

I'm not a qualified electrician myself, Neil, but I'll say c) Benjamin Franklin.

من خودم یک برقکار واجد شرایط نیستم، نیل، اما من گزینه ج) بنجامین فرانکلین را انتخاب می‌کنم.

منبع: 6 Minute English

My electrician? Why were you on the phone sobbing to my electrician?

برقکار من؟ چرا با گریه با برقکار من تلفن صحبت می‌کردید؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Well, one person who definitely is a qualified electrician is BBC presenter Gareth Mitchell.

خب، یکی از افرادی که قطعاً یک برقکار واجد شرایط است، مجری بی‌بی‌سی، گرت میچل است.

منبع: 6 Minute English

OK. Well one person who definitely is a qualified electrician is BBC presenter Gareth Mitchell.

OK. خب، یکی از افرادی که قطعاً یک برقکار واجد شرایط است، مجری بی‌بی‌سی، گرت میچل است.

منبع: 6 Minute English

Students might attend one technical school to become an electrician or another to learn culinary skills.

دانشجویان ممکن است برای تبدیل شدن به یک برقکار یا یادگیری مهارت‌های آشپزی در یک مدرسه فنی شرکت کنند.

منبع: College Life Crash Course

We need electricians, mechanics, we need bodies.

ما به برقکاران، مکانیک‌ها، ما به نیرو نیاز داریم.

منبع: CHERNOBYL HBO

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید