embroidering

[ایالات متحده]/ɪmˈbrɔɪdərɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈbrɔɪdərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل دوختن طرح‌ها بر روی پارچه؛ تزئین یا بهبود یک داستان یا بیانیه

عبارات و ترکیب‌ها

embroidering flowers

گلدوزی گل

embroidering patterns

گلدوزی طرح

embroidering designs

گلدوزی طرح‌پردازی

embroidering fabric

گلدوزی پارچه

embroidering initials

گلدوزی حروف اول

embroidering borders

گلدوزی حاشیه

embroidering motifs

گلدوزی نقوش

embroidering gifts

گلدوزی هدیه

embroidering words

گلدوزی کلمات

embroidering art

گلدوزی هنر

جملات نمونه

she enjoys embroidering intricate patterns on fabric.

او از گلدوزی طرح های پیچیده روی پارچه لذت می برد.

embroidering is a skill that takes time to master.

گلدوزی مهارتی است که تسلط بر آن زمان می برد.

he spent the afternoon embroidering a gift for his mother.

او بعد از ظهر را به گلدوزی هدیه ای برای مادرش گذراند.

embroidering can be a relaxing hobby for many people.

گلدوزی می تواند یک سرگرمی آرامش بخش برای بسیاری از افراد باشد.

she learned the art of embroidering from her grandmother.

او هنر گلدوزی را از مادربزرگش یاد گرفت.

embroidering flowers on a dress adds a personal touch.

گلدوزی گل روی لباس یک لمس شخصی اضافه می کند.

they held a workshop on embroidering techniques last weekend.

آنها آخر هفته گذشته یک کارگاه آموزشی در مورد تکنیک های گلدوزی برگزار کردند.

embroidering can transform a plain item into something special.

گلدوزی می تواند یک وسیله ساده را به چیزی خاص تبدیل کند.

she has a collection of embroidering threads in various colors.

او مجموعه‌ای از نخ‌های گلدوزی به رنگ‌های مختلف دارد.

embroidering gifts for friends shows thoughtfulness and care.

هدیه دادن گلدوزی به دوستان نشان دهنده thoughtfulness و مراقبت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید