emoticon

[ایالات متحده]/ɪˈməʊtɪkɒn/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊtɪkɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نمایه متنی از یک حالت صورت؛ یک آیکون که احساسات یک فرد را نشان می‌دهد
Word Forms
جمعemoticons

عبارات و ترکیب‌ها

happy emoticon

ایموتیکون خوشحال

sad emoticon

ایموتیکون ناراحت

love emoticon

ایموتیکون عشق

funny emoticon

ایموتیکون خنده‌دار

angry emoticon

ایموتیکون عصبانی

surprised emoticon

ایموتیکون متعجب

wink emoticon

ایموتیکون چشمک‌زن

cool emoticon

ایموتیکون خفن

crying emoticon

ایموتیکون گریه‌کننده

thumbs up emoticon

ایموتیکون دست بالا

جملات نمونه

she sent me a smiley emoticon.

او ایموجی خندان برای من فرستاد.

emoticons can express emotions better than words.

ایموجی‌ها می‌توانند احساسات را بهتر از کلمات بیان کنند.

he often uses a heart emoticon in his messages.

او اغلب از ایموجی قلب در پیام‌های خود استفاده می‌کند.

using an emoticon can lighten the mood.

استفاده از یک ایموجی می‌تواند حال و هوا را بهتر کند.

she added a winking emoticon to her text.

او یک ایموجی چشمک‌زن به متن خود اضافه کرد.

emoticons are popular in online communication.

ایموجی‌ها در ارتباطات آنلاین محبوب هستند.

he prefers using emoticons over traditional punctuation.

او ترجیح می‌دهد از ایموجی‌ها به جای علائم نگارشی سنتی استفاده کند.

emoticons can help convey sarcasm.

ایموجی‌ها می‌توانند به انتقال طعنه کمک کنند.

she interpreted his emoticon as a sign of affection.

او تعبیرش از ایموجی او نشانه‌ای از محبت بود.

emoticons are a fun way to enhance conversations.

ایموجی‌ها راهی سرگرم‌کننده برای افزایش سطح مکالمات هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید