| صفت یا فعل حال استمراری | enchanting |
insignificant yet enchanting phrases.
عباراتی ناچیز اما مسحور کننده
Photo Gallery: Enchanting Florence Birthplace of an Italian specialty: Florence's Caffé Giacosa is where the Negroni cocktail was concocted—and where it is still served today.
گالری عکس: فلورانس مسحورکننده، زادگاه یک غذای خاص ایتالیایی: کافه جیاکوسا فلورانس جایی است که کوکتل نگونی تهیه شد - و هنوز هم در آنجا سرو می شود.
The Queen of Elfland, who carried off Thomas the Rhymer upon her milk-white steed swifter than the wind, came riding by the Eildon Tree as a lady, if one of enchanting beauty.
ملکه الفلند، که توماس ریمر را بر روی اسب سفید شیرین خود با سرعتی بیشتر از باد ربود، به عنوان زنی زیبا و مسحورکننده در کنار درخت ایلدون ظاهر شد.
In the purply light of d usk the town looked peaceful and happy — enchanting even — and there was an engaging air of expectancy, of fun about to happen.
در نور بنفش غروب، شهر آرام و شاد به نظر میرسید - حتی مسحورکننده - و فضایی جذاب از انتظار و سرگرمی وجود داشت که قرار بود اتفاق بیفتد.
to attend an enchanting concert
برای شرکت در یک کنسرت مسحورکننده
her enchanting smile captivated everyone
لبخند مسحورکننده او همه را مجذوب خود کرد
to explore the enchanting forest
برای کاوش در جنگل مسحورکننده
an enchanting sunset over the ocean
غروب خورشید مسحورکننده بر فراز اقیانوس
to read an enchanting novel
برای خواندن یک رمان مسحورکننده
the enchanting melody of the music
ملودی مسحورکننده موسیقی
to visit an enchanting castle
برای بازدید از یک قلعه مسحورکننده
an enchanting view from the mountaintop
یک منظره مسحورکننده از بالای کوه
to watch an enchanting dance performance
برای تماشای یک اجرای رقص مسحورکننده
insignificant yet enchanting phrases.
عباراتی ناچیز اما مسحور کننده
Photo Gallery: Enchanting Florence Birthplace of an Italian specialty: Florence's Caffé Giacosa is where the Negroni cocktail was concocted—and where it is still served today.
گالری عکس: فلورانس مسحورکننده، زادگاه یک غذای خاص ایتالیایی: کافه جیاکوسا فلورانس جایی است که کوکتل نگونی تهیه شد - و هنوز هم در آنجا سرو می شود.
The Queen of Elfland, who carried off Thomas the Rhymer upon her milk-white steed swifter than the wind, came riding by the Eildon Tree as a lady, if one of enchanting beauty.
ملکه الفلند، که توماس ریمر را بر روی اسب سفید شیرین خود با سرعتی بیشتر از باد ربود، به عنوان زنی زیبا و مسحورکننده در کنار درخت ایلدون ظاهر شد.
In the purply light of d usk the town looked peaceful and happy — enchanting even — and there was an engaging air of expectancy, of fun about to happen.
در نور بنفش غروب، شهر آرام و شاد به نظر میرسید - حتی مسحورکننده - و فضایی جذاب از انتظار و سرگرمی وجود داشت که قرار بود اتفاق بیفتد.
to attend an enchanting concert
برای شرکت در یک کنسرت مسحورکننده
her enchanting smile captivated everyone
لبخند مسحورکننده او همه را مجذوب خود کرد
to explore the enchanting forest
برای کاوش در جنگل مسحورکننده
an enchanting sunset over the ocean
غروب خورشید مسحورکننده بر فراز اقیانوس
to read an enchanting novel
برای خواندن یک رمان مسحورکننده
the enchanting melody of the music
ملودی مسحورکننده موسیقی
to visit an enchanting castle
برای بازدید از یک قلعه مسحورکننده
an enchanting view from the mountaintop
یک منظره مسحورکننده از بالای کوه
to watch an enchanting dance performance
برای تماشای یک اجرای رقص مسحورکننده
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید