enchantingly beautiful
به طرز مسحورکنندهای زیبا
enchantingly sweet
به طرز مسحورکنندهای شیرین
enchantingly charming
به طرز مسحورکنندهای جذاب
enchantingly magical
به طرز مسحورکنندهای جادویی
enchantingly lovely
به طرز مسحورکنندهای دوستداشتنی
enchantingly whimsical
به طرز مسحورکنندهای خیالانگیز
enchantingly serene
به طرز مسحورکنندهای آرام
enchantingly graceful
به طرز مسحورکنندهای باوقار
enchantingly bright
به طرز مسحورکنندهای روشن
enchantingly vibrant
به طرز مسحورکنندهای پر جنبوجوش
she danced enchantingly under the moonlight.
او با جادوی زیر نور ماه میرقصید.
the garden was enchantingly beautiful in spring.
باغ در بهار به طرز مسحورکنندهای زیبا بود.
he spoke enchantingly about his travels.
او با جادویی درباره سفرهایش صحبت کرد.
the music played enchantingly in the background.
موسیقی به طرز مسحورکنندهای در پسزمینه پخش میشد.
her smile was enchantingly warm and inviting.
لبخند او به طرز مسحورکنندهای گرم و دعوتکننده بود.
the story unfolded enchantingly, capturing everyone's attention.
داستان به طرز مسحورکنندهای پیش رفت و توجه همه را به خود جلب کرد.
they designed the room enchantingly with soft colors.
آنها اتاق را با رنگهای ملایم به طرز مسحورکنندهای طراحی کردند.
the sunset looked enchantingly vibrant over the ocean.
غروب خورشید بر فراز اقیانوس به طرز مسحورکنندهای پر جنب و جوش به نظر میرسید.
her voice was enchantingly soothing, like a lullaby.
صدای او به طرز مسحورکنندهای آرامشبخش بود، مانند یک لالایی.
the festival was enchantingly lively and colorful.
جشنواره به طرز مسحورکنندهای پر جنب و جوش و رنگارنگ بود.
enchantingly beautiful
به طرز مسحورکنندهای زیبا
enchantingly sweet
به طرز مسحورکنندهای شیرین
enchantingly charming
به طرز مسحورکنندهای جذاب
enchantingly magical
به طرز مسحورکنندهای جادویی
enchantingly lovely
به طرز مسحورکنندهای دوستداشتنی
enchantingly whimsical
به طرز مسحورکنندهای خیالانگیز
enchantingly serene
به طرز مسحورکنندهای آرام
enchantingly graceful
به طرز مسحورکنندهای باوقار
enchantingly bright
به طرز مسحورکنندهای روشن
enchantingly vibrant
به طرز مسحورکنندهای پر جنبوجوش
she danced enchantingly under the moonlight.
او با جادوی زیر نور ماه میرقصید.
the garden was enchantingly beautiful in spring.
باغ در بهار به طرز مسحورکنندهای زیبا بود.
he spoke enchantingly about his travels.
او با جادویی درباره سفرهایش صحبت کرد.
the music played enchantingly in the background.
موسیقی به طرز مسحورکنندهای در پسزمینه پخش میشد.
her smile was enchantingly warm and inviting.
لبخند او به طرز مسحورکنندهای گرم و دعوتکننده بود.
the story unfolded enchantingly, capturing everyone's attention.
داستان به طرز مسحورکنندهای پیش رفت و توجه همه را به خود جلب کرد.
they designed the room enchantingly with soft colors.
آنها اتاق را با رنگهای ملایم به طرز مسحورکنندهای طراحی کردند.
the sunset looked enchantingly vibrant over the ocean.
غروب خورشید بر فراز اقیانوس به طرز مسحورکنندهای پر جنب و جوش به نظر میرسید.
her voice was enchantingly soothing, like a lullaby.
صدای او به طرز مسحورکنندهای آرامشبخش بود، مانند یک لالایی.
the festival was enchantingly lively and colorful.
جشنواره به طرز مسحورکنندهای پر جنب و جوش و رنگارنگ بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید